اين جملهى پير هرات كه گفت : « اين نه بو تراب نخشبىايد كه اين ديگر است » استنباط كردهايد كه اين بو تراب ديگر يك مرد عامى است نه عارف ؟ اين جمله در حقيقت جمله معترضه است كه پير هرات جهت رفع التباس شاگردان ميان بو تراب نخشبى و اين بو تراب بيان كرده است ، نه اينكه چون اين بو تراب ، بو تراب نخشبى نيست پس بو تراب عامى است .
هسكيدن و مسكيدن
شيخ الاسلام گفت كه بىتيمار چه بود ؟ يافت بىجستن و ديدن بىهسكيدن كه بيننده در ديدار علت است . 201
آدم به آن شناخت كه اللّه را ايدر شناخت ، در بهشت بنهشناخته بود . به ورمسكيدن و هسكيدن معرفت ، او بنهتوان شناخت . 639
جامى در نفحات جملهى اول را چنين آورده است : يافت بىجستن و ديدار بىنگريستن 27 . احتمال اينكه جامى هسكيدن را تصحيف و تحريف نگريستن دانسته باشد بعيد است شايد او معنى هسكيدن را مىدانسته كه آن را به نگريستن بدل كرده است . با توجه به عبارت بعدى نيز معنى نگريستن را براى هسكيدن تا حدودى مىتوان پذيرفت ؛ و شايد جامى نيز با توجه به جملهى توضيحى بعدى « كه بيننده در ديدار علت است » هسكيدن را نگريستن معنى كرده باشد . اما اگر اين معنى را بپذيريم شاهد دوم را چگونه بايد توجيه كرد ؟ با توجه به مباحث يافت ، معرفت و شناخت و ديده و ديدار و بيننده كه در كتاب آمده است و با توجه به « يافت بىجستن » نمىتوان گفت هسكيدن نگريستن معنى مىدهد . درست است كه يافتن نتيجهى جستن است و ديدن نتيجهى نگريستن ولى در اينجا سخن از يافت و ديدار عارفانه است . جستن و نگريستن نوعى تكلف است و به گفته خواجه عبد اللّه انصارى « او را به طلب نياوند » هر چيز ديگر را با جستن مىتوان يافت ولى يافت او برجستن موقوف نيست . يافت او در « عنايت » او بسته است . يافت او دولتى