تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة مقدمه 140

مساهمون:

صمقدمه ١٤٠
فاش كردن رازى است كه نبايد بگويد ( ؟ ) شده است . 3 - با استناد به داستان حلاج كه جزوك استاد خويش ، عمر و عثمان مكى را كه در توحيد و علم صوفيان تصنيف كرده بود پنهان ازو برگرفت « و به وغست با خلق نمود سخن باريك بود درنيافتند بر وى منكر شدند » و به استناد اين سخن پير هرات كه « سخن با اهل سخن بايد گفت تا سر او نه وغسته بى كه نه ( با ) اهل آن گويى بر ايشان حمل كرده باشى » و با استناد به داستان بو جعفر حداد در باديه آن هم به دليل اين نكته كه پير هرات تصريح مىكند كه بوترابى كه سر بو جعفر حداد را بديده است بو تراب نخشبى نبوده است و به زعم آقاى دكتر جوينى اين بو تراب « مردى عامى بوده است نه عارف » ( ؟ ! ! ) نتيجه مىگيرند كه « وغستن به معنى افشا كردن راز است بر كسى كه اهليت ندارد » ( ؟ ! ) نخستين اشتباه ايشان پذيرفتن صورت تحريف‌شده‌ى « بر خلق بست » رسائل خواجه عبد اللّه انصارى است كه در اثر اشتباه نساخ « بوغست » « بست » شده است . بايد از ايشان پرسيد براى « بر خلق بستن » در معنى كه مورد نظر ايشان است شاهدى از متن‌هاى پيش و پس از طبقات الصوفية در دست دارند ؟ يا آنكه ايشان بر خلق بستن را از مقوله آنچه در زبان جارى امروز تهران به صورت « به ناف كسى بستن » متداول است مىدانند كه « بر خلق بست » تحريف شده را به جاى « بر خلق بوغست » به ناف خلق اللّه بسته‌اند ؟ ! و چگونه است كه ايشان با مقايسه همين يك جمله در اين دو كتاب پى به تحريف اين تركيب نبرده‌اند ؟ در ثانى مقوله فاش كردن اسرار كه موضوعى مهم در ميان صوفيه بوده است ربطى با « وغستن » ندارد و از اين نظر « وغستن » همان اندازه با راز نسبت دارد و نسبت ندارد كه فاش كردن و هويدا كردن در آن بيت معروف خواجه . وغستن در همه‌ى مواردى كه نقل شد به معنى آشكارا كردن و برملا كردن است حالا چه اين آشكارا شده و برملا شده راز صوفيه باشد و چه هر چيز نهان ديگر . موضوع مستى شبلى و سخن گفتن او در شور و بىطاقتى در حقيقت بيانگر مرحله‌اى از