ضبط نسخهى « الف » سجاده فرفشاند و « ب » سجاده فروكلانيد است .
كويزدن ، كويزيدن :
گنجيدن
پنهان كردن غيب و اهل غيب از اللّه تعالى رحمت است كه آن درين جهان نكويزد . 506
جوانمرد مرديست كه وى را مصيبت رسد يا از وى چيزى فايت گردد كه مصيبت را فراسازد و كويز دارد و حسرت تدارك جويد . 548
اى باز و دعوى مىنمايد و كويز پنهان مىدارد تا به تمامى مغرور گردد . 548
كس و چيز درين ميان نكويزد . 636
آن هوا كه عرش دروست در آن بنهكويزد كه در آن روع بكويزد . 639
از صنايع آن جوى كه برآن كويزد و از احسان آن جوى كه از آن ريزد . 648
آن دانش بر علم ربوبيت كويزد بر علم طلب و استيثار نكويزد . 654
تا آنجا كه اطلاع دارم كويز ، كويزيدن ، كويزدن تنها در همين متن به كار رفته است و ممكن است كويژ ، كفيز و معرب آن قفيز از همين ريشه باشد و شايد كوزه نيز با اين واژه ارتباط داشته باشد .
گشنامار ، گشامار :
گرسنگى ، شدت گرسنگى
گفت در باديه شدم به توكل ، از آن اهل منازل هيچچيز نخوردم ورع را ، يك من به روى فرودوست از گشنامار . 435
در آن گشنامار به خفت در مسجد جامع . 556
وى به آخر عمر به وادى قرى در مسجد رفت گرسنه ، و شدند وى را چيزى خوردنى ندادند و مهمان نداشتند ، آن شب از گشنامار بمرد . 564
كفن را ديدند در محراب نهاده و كاغذ در ميان كفن و در آن نوشته كه دوستى از آن ما با شما آمد ، وى را مهمان نداشتيد و طعام نداديد ، از گشنامار بكشتيد . 564