تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة مقدمه 137

مساهمون:

صمقدمه ١٣٧
ضبط نسخه‌ى « الف » سجاده فرفشاند و « ب » سجاده فروكلانيد است .

كويزدن ، كويزيدن :

گنجيدن پنهان كردن غيب و اهل غيب از اللّه تعالى رحمت است كه آن درين جهان نكويزد . 506 جوانمرد مرديست كه وى را مصيبت رسد يا از وى چيزى فايت گردد كه مصيبت را فراسازد و كويز دارد و حسرت تدارك جويد . 548 اى باز و دعوى مىنمايد و كويز پنهان مىدارد تا به تمامى مغرور گردد . 548 كس و چيز درين ميان نكويزد . 636 آن هوا كه عرش دروست در آن بنه‌كويزد كه در آن روع بكويزد . 639 از صنايع آن جوى كه برآن كويزد و از احسان آن جوى كه از آن ريزد . 648 آن دانش بر علم ربوبيت كويزد بر علم طلب و استيثار نكويزد . 654 تا آنجا كه اطلاع دارم كويز ، كويزيدن ، كويزدن تنها در همين متن به كار رفته است و ممكن است كويژ ، كفيز و معرب آن قفيز از همين ريشه باشد و شايد كوزه نيز با اين واژه ارتباط داشته باشد .

گشنامار ، گشامار :

گرسنگى ، شدت گرسنگى گفت در باديه شدم به توكل ، از آن اهل منازل هيچ‌چيز نخوردم ورع را ، يك من به روى فرودوست از گشنامار . 435 در آن گشنامار به خفت در مسجد جامع . 556 وى به آخر عمر به وادى قرى در مسجد رفت گرسنه ، و شدند وى را چيزى خوردنى ندادند و مهمان نداشتند ، آن شب از گشنامار بمرد . 564 كفن را ديدند در محراب نهاده و كاغذ در ميان كفن و در آن نوشته كه دوستى از آن ما با شما آمد ، وى را مهمان نداشتيد و طعام نداديد ، از گشنامار بكشتيد . 564