همچنانكه ذيل تشنامار گفتم اين دو واژه تنها در متن طبقات الصوفية به كار رفته است و ممكن است « امار و مار » با مرگ و مردن همريشه باشد و درين صورت با گشنهمرگ و تشنه مرگ كه امروز در افغانستان متداول است ارتباط داشته باشد و در اين قياس خشكامار را نيز بايد خشكسالى و بىآبى معنى كرد نه استقصاء و جهد تمام كردن .
وغستن :
آشكار كردن ، ظاهر نمودن برملا كردن ( به كسر واو و فتح غين )
وغستن اين طريق ( - تصوف ) در طبقهى ثانى بيشتر بود . 6
جنيد گفت كه ما اين علم ( - تصوف ) در سردابهها و خانهها مىگفتيم نهان ، شبلى آمد و آن را با سر منبر برد و بر خلق بوغست به تشنيع . 12 ، 449
آن درويش گفت كه حق اوايد بر بنده پس چون عطاييد بر بنده ؟ و او مىوغندد بر بنده . 90
يافت چه بود آنكه اللّه ترا بود در سبق ، بر تو بوغندد و آن ستارهايست كه از ميان آن مىتابد ، نه اينايد كه بگفتم ، اما نشان اينايد . 169
وى ( حلاج ) آن را پنهان برگرفت و بوغست ، با خلق نمود . 381
گفت سر خود بازو وغستم با خلق باز گفت . 382
سخن با اهل سخن بايد گفت تا سر او نه وغسته بى . 383
من سخن مىگويم مه از آنكه او ( حلاج ) مىگفت . . . و آن سخن راز مىبماند ناوغست . 383
بو تراب سر او بديد و آن سر ازو پنهان نتوانست داشت ، بو جعفر از آن برو بوغست . 419
غيب وى پوشيده ، ازل و ابد ناوغسته . 643
ضبط اين واژه در نسخهى « ب » به كسر واو و ضم غين است . در زبانهاى ايرانى ميانه همريشههاى متعددى ازين كلمه به معنى پنهان كردن ، پوشيدن و غيره به كار رفته است 23 . ولى چنان كه در شواهد بالا ديده مىشود در دورهى پير