تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة مقدمه 135

مساهمون:

صمقدمه ١٣٥
در قصص قرآن مجيد آمده است : از سختى پريدن ايشان هرست در كوه افتاد . 191 وى اين بگفت هرستى بيامد ، آن سنگ عظيم چون كوه فرورفت چنان كه شكافى سوى آسمان پديد آمد . 212 و نيز : 213 و 214 باد رخا نرم‌نرم به زير آن شادروان درآمدى و آن را برگرفتى . . . و هرست و جرست در جهان افتادى . 283

فاندن

: پاشيدن ، پراندن . وى شلوار باز كرد و بول كردن آغاز كرد و مىفاند تا همه جامه‌هاى ايشان پليد گشت و آن خود . 541 اين واژه در فرهنگ‌ها نيامده است و شاهدى براى آن از منابع ديگر نيافتم .

فيدن ( ؟ )

كافر شدن نه خود خانه‌ى كورفيدن است ، بازو فا دوستى در دوستى به رفتن است . 633 « كور » را « گور گبر » هم مىتوان خواند با اين وجود معنى « فيدن » يا « كورفيدن » بر من روشن نشد .

كاكه باقله

مقرى گويد كاكه باقله مىخوردم . 557 احتمال دارد كاكه در اين مورد با كاك و كعك مربوط باشد كه به نوعى نان خشك گفته مىشده است ، در اين صورت كاكه باقله را مىتوان باقلى خشك معنى كرد ( ؟ )

كامستن :

خواستن ، نزديك بودن ( فعل مقاربه ) شيخ الاسلام گفت : خراز كامستيد كه پيغامبر بوديد از بزرگى . 184