ژكه :
نقطه
آن نقطه به اول نبوده ، آن حجاج يوسف ساخت حيلت عجم را تا عجم بدانند خواند كه آن در مصحفها نمىنوشتند . آن نقطه نه از حرف است كه نبود آن ژكه عيب بود . وى حرف آورد كه ژكه يكى دارد و نيز در زير دارد . 308
چنان كه از شاهد بالا برمىآيد ژكه نقطه معنى مىدهد و به اين صورت در فرهنگها نيامده است و در متنهاى موجود و در دسترس ديده نشد .
ژند
اينكه مىگويند كه وى سيد عارفان است خود ژند است ، سيد عارفان اوايد .
105
ضبط اين واژه در نسخهى « الف » رند و در نسخههاى « ب و ه » زندقه است كه احتمال دارد تغيير آن به زندقه به دليل عدم آشنائى با « ژند » بوده باشد . به هر حال از مفهوم جمله برمىآيد كه ژند به معنى دروغ و بهتان و گزاف باشد .
طركست : صدا و آوازى كه از شكستن چوب و هنگام جويدن حبوبات خشك برمىخيزد .
گفت : شبى آواز طركست آمد ، شيخ ، بو عبد اللّه خفيف را گفت كه شيرازى آنچه بود ؟ راست بوايست گفت . گفت من ورد دارم كه شبانهروز باقلى خشك خورم . . . 548
نظير اينگونه اسم صوت در متنهاى ديگر نيز وجود دارد و امروزه در افغانستان و خراسان متداول است .
در ترجمهى تفسير طبرى مىخوانيم :
نه بود و نيست نماز آن كافران به نزديك آن خانه مگر شستى به دهن .
582