تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة مقدمه 131

مساهمون:

صمقدمه ١٣١
جدا جدى زبانها در ترجمه‌ى « اختلاف السنة » : و جدا جدى زبانهاى شما و گوناگون رنگهاى شما . 7 / 442 ( حاشيه )

جر كردن

مىخواستم كه كتاب نهج الخاص از وى بشنوم وى گفت جر كردست يعنى دشوار است . 625 كلمه‌ى جر به معنى دشوار كردن و سخت و مشكل در فرهنگ‌ها نيامده است و خوشبختانه در اين متن معنى شده است . در زبان فارسى معاصر افغانستان و گويش شيراز ، جر به معانى پيچ در پيچ و دعوى وجود دارد و احتمال دارد آنچه در افغانستان به كار مىرود با اين معنى قرابت داشته باشد ، چه در اين زبان جر كردن به معنى : تار و نخ را طورى پيچ در پيچ كردن كه بازگشودن آن دشوار باشد به كار مىرود .

جشمجه ، چشمجه ، چشمچه

خداى از ايشان خشنود مباد كه اين كار ما فراكردند واكردند اين همه جشمجه و بروجه كردند ، وى معنى يعنى خرسته ؛ و آرايش جامه و مرقع و سفر و ميان‌بند و سجاده و كنف و مانند آن . . . 565 اين جمله كه نفرين پير هرات را بيان مىكند و درباره‌ى كسانى گفته شده است كه از تصوف و عرفان به ظاهر آن يعنى آرايش جامه و مرقع پوشيدن و ميان‌بند و سجاده و كنف حمل كردن و سفر كردن بسنده كرده‌اند و به معنى آن توجه نكرده‌اند . با توجه به معنى و مفهوم كلى جمله آيا جشمجه و بروجه آنچه به روى و چشم مىآيد و ظاهر است ، معنى مىدهد ؟ معنى خرسته نيز بايد چيزى باشد در رديف آرايش‌هاى ظاهرى و بىمعنى ديگر كه در جمله ذكر شده است . و مستى و بىپروائى كه آقاى حبيبى حدس زده‌اند چندان درست به‌نظر نمىآيد و گمان