تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة مقدمه 130

مساهمون:

صمقدمه ١٣٠
مورد زير به صورت جد و جذ به معنى خلاف به كار رفته است : هرچه مىسگالم مىجدايد . 58 هركه اللّه ياد كند در حقيقت صفت وى جذ گردد . 305 ضبط نسخه‌هاى الف ، ب و ه در هر دو مورد جز است . آقاى حبيبى با آنكه معنى « جد ، جذ » را درست تشخيص داده‌اند در خواندن عبارت اشتباه كرده و « جدايد » را « جزايد » خوانده و مصدر آن را « جزيدن » ؟ گرفته‌اند 17 . جد
Jud
كلمه‌اى اصيل است كه در متن‌هاى پهلوى به معنى جدا ، مجزا و مخالف آمده است 18 و صورت درست آن نيز ( جد ، جذ ) است . اين كلمه در تفسير كشف الاسرار بارها به كار رفته است : جد كردن در ترجمه‌ى « تبديل » : جد كردن نيست سخنان خداى را . 4 / 304 كه جد كردن را مصحح در حاشيه و معنى آن « بدل كردن » را در متن آورده است . در همين كتاب « جز كردن » و « جز گردانيدن » نيز در ترجمه‌ى « تبديل » و « يبدل » آمده است : نيابى هرگز نهاد اللّه را جز كردن 8 / 184 جز نگردانند سخن من . 9 / 486 جدا جد در ترجمه‌ى « يختلفون » : خداوند تو داورى برد ميان ايشان روز رستاخيز به پاداش دادن هر گروهى را در آن جدا جد رفتن كه مىرفتند . 4 / 328 البتّه داورى كند ميان ايشان در آنچه ايشان در آن جذا جد مىگويند . 8 / 376 جذ كردن در ترجمه‌ى « اخالفكم » : و نمىخواهم كه شوم و جذ كنم از شما . 4 / 431 در اين مورد نيز « جذ كنم » در حاشيه و مخالفت كنم در متن قرار داده شده است .