تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة مقدمه 129

مساهمون:

صمقدمه ١٢٩
خود بر . 609 ضبط نسخه‌ها در مورد اول چنين است : « ب و ه » خميرگيرى . « د » حىگرى و در مورد دوم : « الف » حيىگرى ، « ب » حىكوى ، « ه » حىكرى و « ج » در هر دو مورد جتىگرى . آقاى حبيبى ضبط نسخه‌ى الف را در شاهد اول جستىگرى و حسبتىگرى خوانده‌اند 14 درحالىكه چنين نيست و تا آنجا كه من بررسى كرده‌ام در متن نسخه‌ى الف حرف « س » كشيده وجود ندارد جز آخر كتاب و آن هم در قيد تاريخ كتابت كه « س » ستمائة يا سبعمائة كشيده نوشته شده است . با اين حال اگر بتوان اين كلمه را جستىگرى خواند به هيچ حال حسبتىگرى نمىتوان خواند . از اين‌ها شگفتىآورتر توجيهات آقاى حبيبى درباره چتىگرى و حسبتىگرى است . بر مبناى اين توجيه چون چت به تاى مثقله در پشتو به معنى جوان لاابالى است بنابراين با « فتى » صوفيه هم معنى است و چتىگرى فتوت و وارستگى و درويشى و آزادگى است ( ؟ ! ! ) ايشان توجه نكرده‌اند كه اگر برفرض اين‌طور هم باشد ضرورتى نداشت كه خرقانى به سبب نان خوردن در راه كه به تعبير آقاى حبيبى بايد آن را نوعى عمل دانست كه با فتوت و وارستگى و درويشى و آزادگى سازگار است ، شيخ احمد على شعيب را سرزنش كند ؟ و شيخ ابو الحسن حداد هروى به سبب رواج آن از خداوند بخواهد كه او را پيش خود ببرد . معنى كه از اين دو مورد دانسته مىشود گدائى كردن و يا كارى شبيه آن است كه همين معنى در « نان خواستن » شاهد اول نيز وجود دارد كه انجام آن در حقيقت تن در دادن به خواهش نفس است 15 و احتمال دارد اين كلمه مركب از ( جت + ى + گرى ) باشد يعنى كارى كه جت‌ها ( كولىها ) براى كسب معاش انجام مىدهند و دست طلب به هركس دراز مىكنند و به هر ده و آبادى كه مىرسند از مردم چيزى مىستانند . جد ، جذ : خلاف ، مخالف ، دگرگونه ، تغيير يافته . جد و جذ در اين كتاب در چند مورد به جاى جز به كار رفته است 16 و در دو