سازگار نيست . ضبط نسخهى « ج » « خردبخاى » است . آيا كاتب اين نسخه كه هروى بوده اين واژه را به معادل معروف و مفهوم آن « خاييدن » برگردانده است ؟ درست نمىدانم ، اما اگر تراويدن به معنى خاييدن باشد با قيد « خورد خرد » و معنى و مفهوم كلى جمله سازگار است و ممكن است به معنى لقمهء خرد برداشتن باشد كه اين مفهوم نيز با ادب غذا خوردن و انصاف در كاسه و ايثار سازگار است .
تشنامار ، تشامار : تشنگى ، شدت تشنگى
در سال هبيره به مرده در تشامار ور پاى و زحمت در آن جنگ قرامطه . 354
اين واژه و مشابه آن در نسخههاى مختلف به صورتهاى تشامار ، تسامار ، تشنامار ، گشامار ، گشنامار و گسامار ضبط شده است . تش به معنى تشنه به كار رفته است . ظاهرا اين واژه مركب از « تشنه + آمار » است . مشابه اين ساخت در تركيب « خشكامار » در فرهنگ اسدى آمده است كه اين بيت رودكى بشاهد آورده شده است :
از فراوانى كه خشكامار كرد * زان نهان مر مرد را بيدار كرد 13
كه در مورد آن سخنها گفته شده است . به گمان من پسوند « آمار » كه جزء دوم اين تركيبها « تشنامار و گشنامار » است نبايد به معنى « آمار » ( احصاء ) باشد بلكه بايد با « مرگ و مردن » همريشه باشد به معنى از تشنگى و گرسنگى مردن يا از تشنگى و گرسنگى در شرف مرگ قرار گرفتن ؟
جتىگرى
احمد على شعيب هر سال يكبار به خرقانى شدى به زيارت ، وقتى مىشد در راه گرسنه بود نان خواست و بخورد چون در شيخ ابو الحسن خرقانى شد شيخ وى را گفت : احمد اين بار كه به من آئى در راه جتىگرى مكن .
116 - 117
اين ابو الحسن به آخر عمر روزى گفت : من اين جتىگرى به حرفت كه اكنون آمده نمىشناسم ، مرا برگ آن نمىبود ، ام تاسا بگرفت ؛ مرا پيش