معادل اين كلمه در فارسى ميانه مانوى
Payes : Pyys
به معنى فرمان و دستور است از ريشهى
dais
« نشان دادن » كه همريشههاى بسيارى در زبانهاى ايرانى دارد ( 12 ) . من شاهدى براى اين كلمه در متنها نيافتم .
تاسا : ملال ، اندوه
اين كلمه با همكردهاى آمدن ، شدن و گرفتن در طبقات الصوفية به كار رفته است :
تاسا آمدن :
ار خلق بهيكبار بميرند ، مرا تاسا نيايد و وحشت نگيرد . 260
تاسا شدن :
آنهمه كه مىكشد از بلاها و رنجها به آن مىكشد كه پيش از آن نديده باشد و آن نشيب بنهبيند چون برگذرد از آن تاسا شود . 49
تاسا گرفتن :
گويم مگر تاسا بگرفت وحشت آمد برگشتى . 123
مرا از همراهان در سفر تاسا بگرفت كه ميان ايشان نقار بسيار مىبود . 423
ام تاسا بگرفت مرا پيش خود بر . 609
اين واژه در متنهاى ديگر از جمله در كشف الاسرار در ترجمهى « كرب » و مرادف اندوه به صورت تاسا و تاسه به كار رفته است :
گوى اللّه مىرهاند شما را از آن و از هر تاسائى و هر اندوهى . كشف الاسرار 3 / 376
ايشان را اكرام و تبجيل كردى تا ياران رسول را ( ص ) از آن تاسه گيرد .
قصص ، 406
هركه صفرايى بود او را افتيمون رومى نسازد او را از كار ببرد و تاسه آردش .
الابنيه ، 18
فرفيون تاسه و فواق و سوزش امعاء پديد آرد . اغراض ، 575