بوده است .
در دورهاى كه پير هرات مىزيست زبان فارسى آخرين سالهاى رشد و تكوين خويش را مىگذرانيد . آثار فراوانى به اين زبان پديد آمده بود كه بعضى از آنها مانند تاريخ مسعودى تأليف ابو الفضل بيهقى از نظر بيان و رعايت دقايق سخن تا امروز بىهمتا مانده است . پير هرات كه خود استادان بزرگى را در ادب ، فقه ، تفسير و حديث دريافته بود ، مانند بيهقى دبير ، اهل مدرسه بود و توانائى آن را داشت كه سخن خويش را به فنون بلاغت و فصاحت بيارايد . دليل تفاوت در سبك سخن پير هرات و ابو الفضل بيهقى و امثال آنها را در مشرب فكرى و شغل آنان بايد جستجو كرد . و چنان كه گفتيم پير هرات در مقايسه با بيهقىها - كه سروكارشان با وزراء و پادشاهان و ارباب دواوين و افرادى چون خود آنان بود - با افراد جامعهى خود از خاص و عام سروكار داشت و اين گستردگى ارتباط نه تنها او بلكه ديگر مشايخ صوفيه را نيز بر آن مىداشت كه با مردم به زبان خود آنان گفتگو نمايند و چنان سخن بگويند كه به گفتهى جنيد بر خلق رحمت باشند نه زحمت ، از حال خويش بيرون آيند و با حال آنان شوند ( 3 ) . به اين جهت است كه زبان رايج مردم هرات كه در مجالس تذكير و تفسير و از جمله به هنگام تقرير طبقات به كار رفته است در قياس با آثار ديگر بازمانده از قرن پنجم كهنهتر بهنظر مىرسد .
در توجيه اين كهنگى بايد گفت كه در سراسر دورهى تكوين زبان فارسى ( از آغاز تا اوائل قرن هفتم ) كه زبان فارسى بهسوى وحدت و درسى شدن مىرفت بيشتر آثار در سرزمينهاى اصلى فارسى درى ، يعنى شهرهاى خراسان به زبان رايج آن نواحى نوشته مىشد ؛ و يا لغات و واژههاى رايج زادگاه نويسنده در آنها غلبه داشت . ازسوىديگر زبان عامهى مردم به دلائل متعدد ديرتر از زبان رسمى - بهويژه در اين دوره - دچار دگرگونى شده است و شگفتى نيست كه نور الدّين عبد الرحمن جامى كه در اوج دورهى فارسى درسى مىزيست و تحصيلات خويش را به زبان رسمى ( درسى ) در مدارس هرات به پايان برده بود ، به تغييراتى در زبان
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة مقدمه 118
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
صمقدمه ١١٨