بيشتر بندهاى مسجع مناجاتهاى او داراى وزن عروضى است ، بندهاى ديگر نيز با اندك تصرفى مىتواند به مصرع و بيتى با وزن درست بدل شود . شايد در آغاز نيز اين بندها از چنين ويژگىاى برخوردار بوده است و با گذشت زمان در نتيجه تصرفات ناسخنان ، بدين صورت درآمده باشد .
ج - فصلهاى خاص يا مستقل
مراد از فصلهاى خاص يا مستقل در طبقات الصوفية ، بخشهائى است كه پير هرات در آنها مسائل و موضوعات اساسى عرفان و تصوف مانند توحيد ، معرفت ، شناخت ، ديده ، ديدار و بيننده و يافت و . . . » را تحليل و تفسير كرده است . شور و حال مناجاتهاى او را درين بخشها نيز مىتوان يافت ؛ با اين تفاوت كه در پارهاى از موارد سجع و قرينه در آنها ديده نمىشود . در اين بخشها سجع و قرينه جاى خويش را به صلابت و هيبت و نظمى داده است كه در كلام خطيبى بليغ و توانا يافت مىشود كه در بيان مسائل ، مهارت و استادى به كمال دارد .
در بخش مناجاتها و بهويژه در اين قسمتها نه تنها قدرت ، توانائى و استادى پير هرات در سخن بلكه شخصيت متعالى عرفانى او نيز آشكار مىشود . با توجه به مباحثى كه در اين فصول طرح ، شرح ، تفسير و تحليل مىشود ، مىتوان گفت مقصود پير هرات آنجا كه در مقايسهى سخنان خويش با سخنان حلاج گفت : من سخن مىگويم مه از آنكه او ( - حلاج ) ، مىگفت و عامه مىباشند و انكار نمىآرند و آن سخن راز مىبماند ناوغست و . . . با سخن من نورى است كه مرد مستمع پيش آن درمىشود و مىپندارد كه آن خود مايهى اوست ، نيست كه آن نور سخن است در زندگانى مىرود 1 ، همين سخنان بوده است .
استعمال شعر در طبقات الصوفية در ارتباط با مواضع و مسائلى است كه مطرح مىشود و در حقيقت نوعى شاهد و تأييد است بر آنچه گفته شده است . در مقابل صدها شعر تازى كه در طبقات آمده است يك بيت فارسى كه وزن آن نيز