108 - « ملكا و تعرف » ندارد
110 - جان او را ميدان مىبود
113 - راه جان او نه بتوان شناخت آن وقت كه ترا روح نماند جز شناخت آن
115 - و سكيدن معرفت او بتوان شناخت
116 - از آن او فراز آيد چون فرود آيد از آن . . .
117 - بخواهد يافت
118 - بشنيد حاجت ندارد
120 - اينان بدان زندهاند بازان مىروند
121 - حيات اينان معرفتايد
122 - از آب پارگين دريا بيش است و آنجا كه نيست از كبريت سرخ عزيز است
123 - بهرهء ندارد هرچند هنر بيش بود
124 - دور تر بود آنكه به بدل او چيزى ديگر مىپستد پس از آنكه
125 - حق اين آنيد
128 - و قال الواسطى . . .
132 - و تعرف الى نبينا عليه السلام
133 - قال احمد بن ابى الجوارى . . .
معرفتى اياك
137 - آن است سه درجه است
141 - به نيكوئى نظر ميان تعظيم
142 - يقين بيند ديگر به اين كه در صنايع . . .
143 - + آيد
145 - و رزق را رزاق
146 - معلق در هوا بداشته على حال آن را
147 - داشته است به قدرت
148 - زمين را گسترانيده
149 - بدانى كه قادرى است
150 - رسمى است شيخ بو على دقاق گفت
151 - لا غليلا تسفى و لا عليلا تشقى
152 - عالم آيد كفر و بيگانه
155 - رسول و به كتاب با ثواب ديگران انباز باشد
156 - كه كافران را مىگويند
157 - شنونده داد و زبان گوينده داد و دست گيرنده داد و پاى رونده
158 - و اين معرفت كه ساتر است
160 - بهشت و لعب كند و از دوزخ دور كند
161 - و احكام بدين به پاى گردد و از محمد رسول اللّه بگويد
163 - صنايع پس شمع بود
164 - خبرى در قرآن
167 - مقدم برو به نيت است و نيت و راى
169 - در كتاب خود و آنچه پيغمبر گفت
171 - شواهد صنايع پس سمع اما تا اين نبود درست نيايد
172 - پيغمبر
173 - و نه راه يافتند
174 - پيغمبر
175 - و آنكه ازو استغنا جويد
180 - وى به افراط نه تفريط نه زيادت نه نقصان
181 - شرط رمت اينست و نه قياس
182 - و رسيدن
184 - و نه به رسيدن از آن و تسليم
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 964
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٦٤