كردن به طوع
186 - از گفت و شنيدن
187 - نام آن است و ادراك به آن قبول است
188 - در هيچچيز نيست
192 - به هيچچيز حاجت نيست هرچه كرد و كند
198 - موجود به او پيوسته دايم
199 - امر و نهى وى به حكم . . .
202 - بر گفته استوار بر محال قادر
204 - ايشان عالم و اوست عالم و اوست بارى و . . .
207 - + و ان اللّه مع المحسنين
212 - اثر و شواهد
213 - عقلاند و حيلت اما نبيت
216 - كه نور تو زبانهء مرا بكشت
217 - آن را ايد و ار تصديق
218 - حقيقت بر محققان
219 - كه كسى باشد
220 - بىواسطه و حق نشناسد
221 - حجاب آيد ازو در من فتاد و گفت
225 -
وَرائِكُمْ
وا منافقان گويند ، « الآية » ندارد
226 - منازل به گورستانى برگذشت
227 - مسكينان برفتند از دنيا و از بهينه چيزى نچشيدند
229 - + آن بهينه شناخت
230 - سخن بود باغ
231 - و مىپنداشتم
232 - 233 - از آن پشيمانم توبه اينست
234 - جز فردانيت
235 - هيچچيز
236 - هيچچيز
237 - از ديدار ايد ديدار جوى كه از شناخت ايد
239 - و محبت عاريتى فرياد
240 - در بيمارى مرگ در چه آرزوئى
242 - « ايد » ندارد
243 - آن از آن بود كه ديده با ازل ناز شود ببيند
244 - كه نه قلم با زبان شود و بشنود كه اگرچه در مسموع درنمانى الخبر حجة . . .
245 - فى حقيقة الحق كحبه فى لجة
246 - « انشدنا الامام لسمنون البغدادى » ندارد
248 - بالعلوم ثم تركتنى
249 - لذذا لا ابصر
250 - يبر زهده
251 - قد نبهرى
253 - ذات است اسقاط پركندگى
255 - صفات او از شواهد
256 - بر
258 - اين معرفت خاضر است از افق حقيقت و حوالى آن و احوال ولايت
262 - و عقل مجال و بازگشتن به اسباب با مسبب
265 - فراست و به بصيرت و حكمت زبان
266 - مىگويد سنريهم آياتنا فى الآفاق سنريكم آياتى تعرفونها
268 - برونهى تا فرا مهر نرسى همه بيكار است و مزدورى
271 - و با بعضى اهل رمت
273 - ميانى
274 - و مقاطعه