تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 966

مساهمون:

ص٩٦٦
275 - + نه سبب 276 - و لكن 277 - بر جا كى در دوگانگى رود و محبت دوگانگى است 278 - و شيخ ابو بكر 280 - گفته 282 - به حد و عزت او بشناسد و نتواند لو لا شقاوة جدى . . . 283 - يشقى بما عرفا 284 - ندارد 286 - + وجدانك فقدان كما . . . اين مطالب كه در نسخه « ه » اينجا آمده است در صفحه 654 آمده است 287 - شيخ الاسلام گفت بو على دقاق گويد 289 - و شاه كشافى و نصرآبادى 293 - گفته كه 294 - هر دو راست گفتند و صواب گفتند آن كس كه گفت نتوان شناخت 295 - معرفت حق است كس او را به آن نشناسد نگر كه او 296 - خويشتن را داند و شناسد به حقيقت داند 297 - و او گفت بشناسد 298 - عام آيد كه جز 299 - و انباز و تشبيه نيست 301 - آنست كه او مىشناسد بخير و صنايع 303 - و او گفته كنت كنزا الخ پس قوم است 306 - به خود و خبر 307 - + حق قدره 308 - فى مناجاته 309 - اما كه شناخت 311 - + كه 317 - بيهوده كه جهت خود جست 321 - در محبت مناغدتر گردد 322 - و او كه به خويشتن جويد تا يافته يافته پندارد 323 - آنكه 324 - به صنايع داند شناخت 325 - از آن با مزدورى ساخت و او كه ترا به احسان . . . نداشت تا زان در محبت راه شكايت برداشت 326 - و او كه پنداشت كه ترا با خود يافت 330 - محبت ترا 333 - از غرق در حيرت طلب او باز نمىداند 334 - اين جوى كه بر آن كريزد 335 - يافت زبان كه آويزد 340 - مىشناسند 342 - خلق را از امتناع صمديت او به حقيقت ربوبيت او 345 - كس را بدان ادراك نيست و احاطت را بدان راه نيست 346 - سپندان دانست 347 - گفت ار چه آن شناخت 348 - شناخت يافتست بود آن حيرتست و نام 349 - نشان آن يافت و شناخت خود . . . 353 - و قال البلى . . . - ما اشتغلوا سواه و قال ابو الطيب السائرى المعرفة 354 - ما شاهدته خيرا 355 - مائية المعروف 357 - اصل كل حال بعث . . . - و سئل