275 - + نه سبب
276 - و لكن
277 - بر جا كى در دوگانگى رود و محبت دوگانگى است
278 - و شيخ ابو بكر
280 - گفته
282 - به حد و عزت او بشناسد و نتواند لو لا شقاوة جدى . . .
283 - يشقى بما عرفا
284 - ندارد
286 - + وجدانك فقدان كما . . .
اين مطالب كه در نسخه « ه » اينجا آمده است در صفحه 654 آمده است
287 - شيخ الاسلام گفت بو على دقاق گويد
289 - و شاه كشافى و نصرآبادى
293 - گفته كه
294 - هر دو راست گفتند و صواب گفتند آن كس كه گفت نتوان شناخت
295 - معرفت حق است كس او را به آن نشناسد نگر كه او
296 - خويشتن را داند و شناسد به حقيقت داند
297 - و او گفت بشناسد
298 - عام آيد كه جز
299 - و انباز و تشبيه نيست
301 - آنست كه او مىشناسد بخير و صنايع
303 - و او گفته كنت كنزا الخ پس قوم است
306 - به خود و خبر
307 - + حق قدره
308 - فى مناجاته
309 - اما كه شناخت
311 - + كه
317 - بيهوده كه جهت خود جست
321 - در محبت مناغدتر گردد
322 - و او كه به خويشتن جويد تا يافته يافته پندارد
323 - آنكه
324 - به صنايع داند شناخت
325 - از آن با مزدورى ساخت و او كه ترا به احسان . . . نداشت تا زان در محبت راه شكايت برداشت
326 - و او كه پنداشت كه ترا با خود يافت
330 - محبت ترا
333 - از غرق در حيرت طلب او باز نمىداند
334 - اين جوى كه بر آن كريزد
335 - يافت زبان كه آويزد
340 - مىشناسند
342 - خلق را از امتناع صمديت او به حقيقت ربوبيت او
345 - كس را بدان ادراك نيست و احاطت را بدان راه نيست
346 - سپندان دانست
347 - گفت ار چه آن شناخت
348 - شناخت يافتست بود آن حيرتست و نام
349 - نشان آن يافت و شناخت خود . . .
353 - و قال البلى . . . - ما اشتغلوا سواه و قال ابو الطيب السائرى المعرفة
354 - ما شاهدته خيرا
355 - مائية المعروف
357 - اصل كل حال بعث . . . - و سئل
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 966
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٦٦