تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 961

مساهمون:

ص٩٦١
از وى دوست‌تر بايد داشت 76 - تا خود را به اين راست كنم پاىافزار . . . 78 - 79 - هم پير گفت به نشابور كه معمتر قندزى ايدر آمد . . . 85 - مىگويند على در خيبر بكند 87 - فرا من رسيد و مشاهدهء مصطفى عليه السلام صفحهء 617 - 618 1 - 2 - شيخ الاسلام گفت كه بوالحسن سال به شيخ الشيوخ مىخواندند 4 - آيد 5 - عمران ثلثى 8 - بىمهمانى چيزى نخوردى وى بر طريق ابراهيم بود 9 - مهمان‌خانهء وى را ابو الضيفان مىخواندند 11 - نه پختى 12 - عباس فقير گفت هروى كه 13 - عمران ثلثى 16 - كسى نرسيده وى نيت روزه كرد تا آفتاب زردى ناگاه مهمان در رسيد 19 - به خواب ديد كه اللّه وى را گفت 21 - خود را با تو 22 - و ثلث دهى است 23 - كه آن مصرى يعنى والى كس فرستاده بود به آن ده 25 - 27 - و آن ده ثلث ملك عمران بود آن كس كه عامل به وى فرستاده بود 31 - عباس گفت كه به شيراز 33 - در خانقاه يكى درآمد ندانستم و نشناختم كه كيست 34 - شيخ ابو الحسين درنگريست 35 - برخاست به استقبال وى 38 - خجندهء 39 - مىرفتند 40 - شيخ گفت وى را كه اين چه‌اند كه در تست مىدوند 44 - درآمديم تا خانگاه 48 - كه همه‌سال 50 - به آن ده ثلث 52 - بارى چند به نزديك من باش تا مگر به آن خدمت 53 - قيام نمايد 57 - مرد معاتبم 60 - باز نهم تا چه شود 62 - و يك گوش بخورده 68 - حلواى پانيد 70 - و در خدمت كردن درويشان را و مراعات 71 - ايشان را عجايب‌هاست صفحهء 621 - 626 2 - ابو سعد بو جهد چند بار 3 - شبلى را ديده بود 4 - و گويند كه شبلى را پرسيدند كه اكرم الاكرمين بود 7 - كه اين گناه است كه من فلان دوست و رهى بيامرزيدم 8 - « كه » ندارد 9 - بازگستردند كه گناه 10 - گم گردد 11 - حسين سحاع صفار بوده حافظ در جاى مغوار 12 - و بو الفضل و بو سعد و بو عثمان 13 - ابن حسين گويد كه پيش عمر