از وى دوستتر بايد داشت
76 - تا خود را به اين راست كنم پاىافزار . . .
78 - 79 - هم پير گفت به نشابور كه معمتر قندزى ايدر آمد . . .
85 - مىگويند على در خيبر بكند
87 - فرا من رسيد و مشاهدهء مصطفى عليه السلام
صفحهء 617 - 618 1 - 2 - شيخ الاسلام گفت كه بوالحسن سال به شيخ الشيوخ مىخواندند
4 - آيد
5 - عمران ثلثى
8 - بىمهمانى چيزى نخوردى وى بر طريق ابراهيم بود
9 - مهمانخانهء وى را ابو الضيفان مىخواندند
11 - نه پختى
12 - عباس فقير گفت هروى كه
13 - عمران ثلثى
16 - كسى نرسيده وى نيت روزه كرد تا آفتاب زردى ناگاه مهمان در رسيد
19 - به خواب ديد كه اللّه وى را گفت
21 - خود را با تو
22 - و ثلث دهى است
23 - كه آن مصرى يعنى والى كس فرستاده بود به آن ده
25 - 27 - و آن ده ثلث ملك عمران بود آن كس كه عامل به وى فرستاده بود
31 - عباس گفت كه به شيراز
33 - در خانقاه يكى درآمد ندانستم و نشناختم كه كيست
34 - شيخ ابو الحسين درنگريست
35 - برخاست به استقبال وى
38 - خجندهء
39 - مىرفتند
40 - شيخ گفت وى را كه اين چهاند كه در تست مىدوند
44 - درآمديم تا خانگاه
48 - كه همهسال
50 - به آن ده ثلث
52 - بارى چند به نزديك من باش تا مگر به آن خدمت
53 - قيام نمايد
57 - مرد معاتبم
60 - باز نهم تا چه شود
62 - و يك گوش بخورده
68 - حلواى پانيد
70 - و در خدمت كردن درويشان را و مراعات
71 - ايشان را عجايبهاست
صفحهء 621 - 626 2 - ابو سعد بو جهد چند بار
3 - شبلى را ديده بود
4 - و گويند كه شبلى را پرسيدند كه اكرم الاكرمين بود
7 - كه اين گناه است كه من فلان دوست و رهى بيامرزيدم
8 - « كه » ندارد
9 - بازگستردند كه گناه
10 - گم گردد
11 - حسين سحاع صفار بوده حافظ در جاى مغوار
12 - و بو الفضل و بو سعد و بو عثمان
13 - ابن حسين گويد كه پيش عمر
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 961
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٦١