شبلى بودم هر دو تن گويند حسين و عبد اللّه كه مردى پرسيد
19 - سماع مىكند و نمىداند كه چه مىشنود و . . .
21 - ذات شجو صرخت فى فتن
22 - فبكائى ربما
23 - و لئن أشكو فما تفهمها
و مصراع دوم بيت آخر چنين است :
فبكت شجوا فهاجت شجتى
25 - 27 - از شيخ الاسلام تا انشا كرد ، ندارد .
28 - ترمدى گفت هاريوكان دور فروبود به اين ترتيب دنبالهء مطالب از اينجا تا صفحهء 630 سطر 10 افتاده است .
صفحهء 630 - 633 11 - هريوكان دور فروبود
13 - در مجلس او نعره زدى
14 - در برابر او نعرهء باززدى
16 - « كه » ندارد
17 - الا تكرما
18 - گفت دوزخ آن را آفريدهاند تا سرد جان ما درآيد
20 - 21 - در علم تصوف بهشت به مكر آفريدهاند تا هركه به او نرسد در بهشت آويزد
22 - تو حاصل نگاه دار يا آنكه او نياود
23 - مشغول ماند
26 - هل ابصرتما و سمعتما
27 - يمشى على عبد
29 - اصوتك
32 - و همو گويد طلب خوشتر از يافت
34 - همه خوارى و زلت فما فى جمع الاصطلام
36 - و گفت كه حق ايدرست تا عارف انوست
37 - « است » ندارد
38 - 39 - صوفى نه صف علمست و در كفار آدم است
40 - و از خاندان است كه لقب آن عدم است
42 - 43 - نه او از آن و نه آن ازو نام آن برو نام بهانه است برو
44 - و انك ازين كار بوى نيافت
46 - و تلبيس بهانهء تقديس دربار او نهادند
50 - اذ ليس
51 - يقوا العاشق مسكين
53 - رايتك فاستهيتك . . . - دوستى به ملامت و به انكار منكران آب دهند و در كوى غيرت بپرورند و از كشته و بىديت خواهند . . .
56 - ار هركه رد مىكنند برودى و بازنيايدى ميدان خالى ماندى شيخ الاسلام گفت . . . ناز است بازآى كه اين قصه . . .
58 - در مسجد دار الخليفه
59 - « مى » ندارد
61 - 63 - مرا گويند لا لبيك همان مىگفت كه نيارم گفت وقت رفتن آمد
64 - به سر شود
67 - برآورد گفت
69 - كافر شدن به خود خانهء كورفيدن است
70 - به او و وفاى در دوستى به رفتن است