53 - « كه » ندارد
55 - و او مجاور حرم مىبود
56 - شيخ جوالگر
58 - درويش و مجرد
59 - از اظراف صوفيان
60 - به مكه بود مجاور
64 - از كدام سوى مىآئى
65 - او آيد كه
68 - بر هواى دل نهى الحكاية بطولها
70 - + كه
71 - به آخر عمر به استرآباد
73 - شبى ميزبان نبود . . .
74 - گفت خود گاهگاه بود
75 - كه بوالحسن
76 - حى كردى
77 - برگ آن نبود تاسا بگرفت
79 - « پس از آن دعا » ندارد
صفحهء 611 - 614 1 - و من طبقة الثالثة ابو المظفر . . .
3 - نام وى جبال بن احمد . . .
4 - بوده است
6 - مىبودى كه وى سخن مىگفتى
7 - شاگرد محمد حامد آيد و شاگرد بو بكر
98 - و پير استاد پير شيخ الاسلام آيد
10 - و او را در معاملت سخن بسيارست و حكايات نيكو و زهد . . .
11 - محمد بن حامد
13 - گويد با مسلمانى نشسته مگس از
15 - كه كسى بودى و گويندگان هرجا بكوشيدند
17 - پدر من گفت اميرجهء سفالفروش كژدم از دكان برداشتى و . . .
18 - پدر من هم هيچ جانور بنهكشتى كشتى مذهب
20 - مردى را وقت خوش گشت
21 - فرشته خود ديد
24 - لته در وى زد لته به جامه بازداد تا . . .
26 - وقتى اين اميرجهء
28 - فراز دكان
35 - عجوزه را ديدى ايدر فراز آمد
36 - فلانكس رفته است به يمن
46 - گفت اين قرابهها
47 - مىفروشى تو دانى
50 - به رباط كرمان
52 - و مستجاب الدعاء و پير شيخ الاسلام آيد
53 - جماعت
54 - سادات بودند خداوندان كرامات چون پير پارسى
56 - محمد بن على الانصارى ، رحمم اللّه
57 - گفته كه
58 - نيكوئى كرد
59 - شيخ الاسلام گفت كه در آسمان و . . .
61 - 63 - مرا كه با محمد عبد اللّه گازر بايندانى را ارادت سفر برخاست به نشابور روزى
64 - در مسجد در رفته بود
66 - كجا مىروى
69 - كرا دوستتر مىدارى ازين دو تن
70 - گفت نه آنكه مرا چيزى دهد
73 - كه ترا چيزى دهد آن را ازو با خود مىخواند يعنى دل تو باد كرايد
74 - ترا با وى مىفرستد پس نه اين را
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 960
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٦٠