تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 958

مساهمون:

ص٩٥٨
84 - در تاريخ بياورده‌اند 85 - من فتيان المشايخ من افتى المشايخ فى وقته و احسنهم سديا و خلقا 87 - كارها كردى 92 - وى اثر كرد 93 - خواجه عبد اللّه 94 - گفت ببايد رفت 96 - والى شهر بود و بر زهادت و توكل بود روز تيمار 97 - خلق مىبرد و شهر 98 - و مالى عظيم و شبلى وى را 99 - جواد خراسان گفت و خود حافظ بود و فقيه و مكثر 102 - سيد بود بزرگ از دلقرار بود قريه‌اى به هرات 103 - ليث فوشنج بود 104 - به خانهء محمد گازر به درب خشك . . . محمد عبد اللّه او را جايى 105 - بنشين تا من 107 - « را » ندارد 108 - ديد آنجا نشسته 109 - از دوستان خود برداشته 111 - ليث فوشنج سيد بوده بزرگ پاى برهنه رفتى 112 - به آن سبب بماندم ايدر به خدابان مىگذشتم به گورستان 113 - زنى بازنشسته بود 115 - بوايد شفيق بن سلمة الكوفى 116 - به نوحه‌گر ببرسيدى و بگريستى سيدى گفت ازين طايفه 117 - از صحبت تو از اشك مى لذت ياود ياوندهء تو پس چه ياود 119 - گور ليث فوشنجه به خدايان ماست 121 - چهارطاقك و به آن خانه 122 - در آن مىبودند بر سر گور وى 123 - و پهلوى وى 126 - نارفروش آيد 128 - « گفت كه » ندارد 130 - ليث فوشنج با من رازى كرده مزهء آن . . . 131 - ليث فوشنجه وقتى در رود هرات غرق شد طپيد گفت 132 - 133 - مرا گرفتى برگ آمدن ندارم ار سلامت بيرون آرى 134 - برخوانم 137 - هرگه گويم احد 138 - كه آيد 139 - + و صلى اللّه على محمد و آله اجمعين صفحهء 602 - 604 1 و 2 - و من طبقة الثالثة ابو الحسين جهضم همدانى 3 - به مكه مجاور سيدى بوده بزرگ 5 - و جعفر خلدى 6 - و بندار بشرى وى را ديده بودند 7 - شيخ الاسلام گويد كه من كس بشناسم 8 - ابو الحسين 11 - « شيخ الاسلام » ندارد 13 - قصاب روم ازو شلوار خواهم 14 - چون در وى شد 16 - و باز كرد و نگه نداشت كه بنشستى 17 - در هر منزلى شلوارى مىيافت 18 - « شيخ الاسلام گفت كه » ندارد 20 - نه بجشم 21 - و پدر ازو رنجيد روزى 22 - يكى گفت فرا شيخ سيرانى اى شيخ 23 - ابو الحسين آيد اينك از آن پسر 24 - ملامت و رنج كه آن پدر راست