84 - در تاريخ بياوردهاند
85 - من فتيان المشايخ من افتى المشايخ فى وقته و احسنهم سديا و خلقا
87 - كارها كردى
92 - وى اثر كرد
93 - خواجه عبد اللّه
94 - گفت ببايد رفت
96 - والى شهر بود و بر زهادت و توكل بود روز تيمار
97 - خلق مىبرد و شهر
98 - و مالى عظيم و شبلى وى را
99 - جواد خراسان گفت و خود حافظ بود و فقيه و مكثر
102 - سيد بود بزرگ از دلقرار بود قريهاى به هرات
103 - ليث فوشنج بود
104 - به خانهء محمد گازر به درب خشك . . . محمد عبد اللّه او را جايى
105 - بنشين تا من
107 - « را » ندارد
108 - ديد آنجا نشسته
109 - از دوستان خود برداشته
111 - ليث فوشنج سيد بوده بزرگ پاى برهنه رفتى
112 - به آن سبب بماندم ايدر به خدابان مىگذشتم به گورستان
113 - زنى بازنشسته بود
115 - بوايد شفيق بن سلمة الكوفى
116 - به نوحهگر ببرسيدى و بگريستى سيدى گفت ازين طايفه
117 - از صحبت تو از اشك مى لذت ياود ياوندهء تو پس چه ياود
119 - گور ليث فوشنجه به خدايان ماست
121 - چهارطاقك و به آن خانه
122 - در آن مىبودند بر سر گور وى
123 - و پهلوى وى
126 - نارفروش آيد
128 - « گفت كه » ندارد
130 - ليث فوشنج با من رازى كرده مزهء آن . . .
131 - ليث فوشنجه وقتى در رود هرات غرق شد طپيد گفت
132 - 133 - مرا گرفتى برگ آمدن ندارم ار سلامت بيرون آرى
134 - برخوانم
137 - هرگه گويم احد
138 - كه آيد
139 - + و صلى اللّه على محمد و آله اجمعين
صفحهء 602 - 604 1 و 2 - و من طبقة الثالثة ابو الحسين جهضم همدانى
3 - به مكه مجاور سيدى بوده بزرگ
5 - و جعفر خلدى
6 - و بندار بشرى وى را ديده بودند
7 - شيخ الاسلام گويد كه من كس بشناسم
8 - ابو الحسين
11 - « شيخ الاسلام » ندارد
13 - قصاب روم ازو شلوار خواهم
14 - چون در وى شد
16 - و باز كرد و نگه نداشت كه بنشستى
17 - در هر منزلى شلوارى مىيافت
18 - « شيخ الاسلام گفت كه » ندارد
20 - نه بجشم
21 - و پدر ازو رنجيد روزى
22 - يكى گفت فرا شيخ سيرانى اى شيخ
23 - ابو الحسين آيد اينك از آن پسر
24 - ملامت و رنج كه آن پدر راست
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 958
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٥٨