تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 957

مساهمون:

ص٩٥٧
78 - و گفته كه كاغذ را 79 - به كار آيد 81 - برداشت از زمين بر وى نوشته بود 86 - سرخ نوشته فرج 87 - سمعت الامام شيخ الاسلام 89 - 89 - ندارد . 90 - من الضيف ، « على المضيف » ندارد 91 - و هم اهل 92 - بودند بو سعيد احمد 93 - هركه كه 94 - بو نصر شاه شدى سورى رحمهم اللّه 95 - مفلس 96 - بريشان 98 - اين را بگيرند صفحه 594 - 599 1 - ابو على حمزة 2 - قال الشيخ الامام 4 - محمد بن الحسين 5 - الرازى اسمه محمد و ما يقول 8 - آيد 10 - هرگز پس از آن نيز بنه‌بايست كرد 17 - و جان به او 21 - مردان اين كوى مهينان آنيد كه 22 - ايذاء خود از 23 - و بنگرستن 24 - به فتنهء بلا مبتلاست 25 - به وسواس خلا 26 - مبتلاست داروى در ملاست 31 - شيخ بو الخير حبشى گفته 36 - وى گفته كه تجارت احرار است 40 - به كازباركاه در گورست 42 - به كازبارگاه آنجا مىبود به آن دون خانه كرد و مقام كرد 43 - 44 - خواجهء وى را ديدم و مرا از وى حكايت كرده وى گفت كه 45 - تل سنگى 50 - شيخ الاسلام گفت كه بر حال آن كراى از 51 - كه خود چها مىگويد 52 - در اختيار كه او با كسى فراز آيد هيچ‌چيز نايد 53 - 53 - ندارد 54 - آنچه كرد اين چه كرد 55 - شيخ الاسلام گفت 56 - كو ؟ ؟ ؟ مى نادانى 58 - با جمال جهد و علم خلق فرا نيايد 59 - هيچ‌چيز نيايد در عنايت 60 - و قسمت او بسته است و كسى را در آن . . . 62 - و جاى ديگر شدى به خيرجه تاوى . . . 64 - + كسى 65 - درد دندان بود به وى شد الحمد برخواند و بدميد 66 - نه راست مىخوانى و ايدر بر تو . . . 68 - الحمد للّه شنيدم 69 - الحمد نمىتوانست گفت 70 - بوده 71 - درويش و سيد و خداوند 72 - هم به كاز بارگاه ما در گور است . . . 73 - خواجه عبد اللّه 75 - دانست كه مردى بزرگ است . . . 76 - برنشانند و مرا فرونشانند 78 - من ور نشانند و تو فرونشانند 79 - امير خراسان بود وى را 80 - و به قلاه بردند و در طاقى 81 - تا آنجا برفت 83 - سيد بوده