78 - و گفته كه كاغذ را
79 - به كار آيد
81 - برداشت از زمين بر وى نوشته بود
86 - سرخ نوشته فرج
87 - سمعت الامام شيخ الاسلام
89 - 89 - ندارد .
90 - من الضيف ، « على المضيف » ندارد
91 - و هم اهل
92 - بودند بو سعيد احمد
93 - هركه كه
94 - بو نصر شاه شدى سورى رحمهم اللّه
95 - مفلس
96 - بريشان
98 - اين را بگيرند
صفحه 594 - 599 1 - ابو على حمزة
2 - قال الشيخ الامام
4 - محمد بن الحسين
5 - الرازى اسمه محمد و ما يقول
8 - آيد
10 - هرگز پس از آن نيز بنهبايست كرد
17 - و جان به او
21 - مردان اين كوى مهينان آنيد كه
22 - ايذاء خود از
23 - و بنگرستن
24 - به فتنهء بلا مبتلاست
25 - به وسواس خلا
26 - مبتلاست داروى در ملاست
31 - شيخ بو الخير حبشى گفته
36 - وى گفته كه تجارت احرار است
40 - به كازباركاه در گورست
42 - به كازبارگاه آنجا مىبود به آن دون خانه كرد و مقام كرد
43 - 44 - خواجهء وى را ديدم و مرا از وى حكايت كرده وى گفت كه
45 - تل سنگى
50 - شيخ الاسلام گفت كه بر حال آن كراى از
51 - كه خود چها مىگويد
52 - در اختيار كه او با كسى فراز آيد هيچچيز نايد
53 - 53 - ندارد
54 - آنچه كرد اين چه كرد
55 - شيخ الاسلام گفت
56 - كو ؟ ؟ ؟ مى نادانى
58 - با جمال جهد و علم خلق فرا نيايد
59 - هيچچيز نيايد در عنايت
60 - و قسمت او بسته است و كسى را در آن . . .
62 - و جاى ديگر شدى به خيرجه تاوى . . .
64 - + كسى
65 - درد دندان بود به وى شد الحمد برخواند و بدميد
66 - نه راست مىخوانى و ايدر بر تو . . .
68 - الحمد للّه شنيدم
69 - الحمد نمىتوانست گفت
70 - بوده
71 - درويش و سيد و خداوند
72 - هم به كاز بارگاه ما در گور است . . .
73 - خواجه عبد اللّه
75 - دانست كه مردى بزرگ است . . .
76 - برنشانند و مرا فرونشانند
78 - من ور نشانند و تو فرونشانند
79 - امير خراسان بود وى را
80 - و به قلاه بردند و در طاقى
81 - تا آنجا برفت
83 - سيد بوده
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 957
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٥٧