تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 955

مساهمون:

ص٩٥٥
16 - گفت بايد كه برويد و بخوانيد 17 - رفتند و وى را آوردند و وى چيزى خورده بود آوردند به جاى خود . . . 23 - آن مطرب را برور آورد و قذف . . . 24 - گفت هيچ مگوئيد 25 - با جاى 26 - وى را كندند و جاى ديگر بخفتيد 27 - روز شد مطرب باهوش آمد و بنگريست 29 - بر سجاده ديد در پيچيده در صفهء قنديل 30 - متحير بماند كه من كجاام و اندر چون افتادم بانگ 31 - يكى فراز آمد وى را بگفت 32 - رفته 34 - و مرقع در پوشيد 36 - از دنيا برفت به پيرى خانگاه وى را بنشاندند 37 - معامله 38 - نيكو ورزيد . 39 - نام وى محمد بن طبرانى بود و پسر وى ديده بودم 40 - كه به هرات آمد به خانگاه شيخ عمو 42 - بخوان و آن بازگوى 43 - برمىخواند 44 - شيخ عمو و احمد 45 - مىگفت سخت نيك آن بيت‌ها ياد نداشتى 46 - برتوانست خواند 48 - شيخ الاسلام گفت پس از آن كسى اين بيت‌ها 49 - باز يافتم و آن اينست و انشدنا الامام لنفسه 51 - تراضعوا ذرة 52 - و اوجبوا الرضيع الكاس ما يجب « و انشدنا الامام لنفسه » ندارد . 61 - « كه » ندارد 63 - كوفى آن راست گفت وار روحانى 65 - به او بود كويندگان . . . 67 - سماع نكرده بود در نشان 72 - وزارت بىاوقى قاضى بصره . . . قرآن مىخواند به اينجا رسيد كه فاذا نقر فى الناقور 73 - « الآية » ندارد 74 - بانگ بكرد 76 - و جزو چون على فضيل عياض و جزو 77 - + كه 78 - 78 - ندارد 79 - مرد را گوش فازو بود چه جاى طاقت و هوش بود صفحه 584 - 586 1 - ابو بكر شكير 3 - و دل صاف و درويش صادق و خويشاوند . . . 6 - و در من 9 - كه من برخيزم 10 - سراى وى شد 16 - لمستعفّ برزق ربى 20 - بو سهل 22 - در درس محميه 24 - نام مىتوانست برد 27 - 29 - و هو ابو الطيب سهل بن محمد بن سليمان الصعلوكى الفقير به نشابور توفى ذى القعدة . . .