16 - گفت بايد كه برويد و بخوانيد
17 - رفتند و وى را آوردند و وى چيزى خورده بود آوردند به جاى خود . . .
23 - آن مطرب را برور آورد و قذف . . .
24 - گفت هيچ مگوئيد
25 - با جاى
26 - وى را كندند و جاى ديگر بخفتيد
27 - روز شد مطرب باهوش آمد و بنگريست
29 - بر سجاده ديد در پيچيده در صفهء قنديل
30 - متحير بماند كه من كجاام و اندر چون افتادم بانگ
31 - يكى فراز آمد وى را بگفت
32 - رفته
34 - و مرقع در پوشيد
36 - از دنيا برفت به پيرى خانگاه وى را بنشاندند
37 - معامله
38 - نيكو ورزيد .
39 - نام وى محمد بن طبرانى بود و پسر وى ديده بودم
40 - كه به هرات آمد به خانگاه شيخ عمو
42 - بخوان و آن بازگوى
43 - برمىخواند
44 - شيخ عمو و احمد
45 - مىگفت سخت نيك آن بيتها ياد نداشتى
46 - برتوانست خواند
48 - شيخ الاسلام گفت پس از آن كسى اين بيتها
49 - باز يافتم و آن اينست و انشدنا الامام لنفسه
51 - تراضعوا ذرة
52 - و اوجبوا الرضيع الكاس ما يجب « و انشدنا الامام لنفسه » ندارد .
61 - « كه » ندارد
63 - كوفى آن راست گفت وار روحانى
65 - به او بود كويندگان . . .
67 - سماع نكرده بود در نشان
72 - وزارت بىاوقى قاضى بصره . . .
قرآن مىخواند به اينجا رسيد كه فاذا نقر فى الناقور
73 - « الآية » ندارد
74 - بانگ بكرد
76 - و جزو چون على فضيل عياض و جزو
77 - + كه
78 - 78 - ندارد
79 - مرد را گوش فازو بود چه جاى طاقت و هوش بود
صفحه 584 - 586 1 - ابو بكر شكير
3 - و دل صاف و درويش صادق و خويشاوند . . .
6 - و در من
9 - كه من برخيزم
10 - سراى وى شد
16 - لمستعفّ برزق ربى
20 - بو سهل
22 - در درس محميه
24 - نام مىتوانست برد
27 - 29 - و هو ابو الطيب سهل بن محمد بن سليمان الصعلوكى الفقير به نشابور توفى ذى القعدة . . .
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 955
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٥٥