تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 948

مساهمون:

ص٩٤٨
24 - و شيخ الاسلام . . . لذت و خوارى نبود 27 - او غيره اريد لانسى ذكرنا فكانما 28 - به بهانه بجويم 30 - كش به بستم 31 - بو الحسين بشيرى 32 - 34 - گفت كه بو عبد اللّه خفيف در حقيقت شرك سخن مىكند در شريعت زندقه است و مىگويد شيخ بو عبد اللّه باكو 36 - تصفية الاسرار 37 - و اضمار صفات البشرية و مجانبة 39 - به جوانى و كودكى 41 - چراغ بكشته بود 42 - تنك شد در بازكردم 43 - ابو الخير 44 - 45 - وقتى ديگر شيخ الاسلام اين حكايت به جاى ابو الخير 48 - بخور من 51 - قال اذا سقط الخلاف و گفت كل كل يعنى بخور بخور 52 - + كه 55 - خويسه افتاده بود 56 - به وى با پيغامى به جيرفت كه 58 - + صوفى توئى يا من 59 - جواب داد كه 60 - دشمن دارم هرگاه بر من دست ياوند . . . 62 - شيخ موسى عمران سيد بوده به جيرفت 65 - على حسن كوبنانى به كرمان خويسه افتاده بود 66 - در آن نوشت كه 67 - تو از بامداد تا چاشتگاه مى دارو و شربت 68 - تا خبرى يا طعامى نيك خوش بتوانى خورد 69 - تا شبانگاه 71 - مى طعن زدند 76 - اگر اللّه نكوشند 82 - سفيان عينيه 84 - جزو كه 88 - ترا كمتر شناسند 94 - قبول دارند و جاه و دنيا دارند 97 - و مايهء اين قوم او آيد 99 - دوكان او آيد شيخ الاسلام گفت 98 - آيد 103 - و ديگر خادم بازو و . . . 104 - آمدند 106 - شغل مىفزود خواست 108 - فرا رفتند پرسيد از خادم 112 - باد مىجست بروز وى شلوار باز كرد 114 - پليد كرد 116 - احسنت اى شيخ اينت شيخ اينت معامله 117 - داشت بيرون آمده بود . . . 118 - دل برفكار كه اين چه بود 120 - مىآيند به نزديك و خدمت وانگر و چه كرد 121 - مىرفت تا آب آمد وى . . . 124 - ايستاد روى باز كرد 126 - آفتىاند عظيم و چندان فتنه . . . 129 - كشيد ايشان چه به كار آيند جز آنكه . . . 133 - نه به مراد 134 - « كه » ندارد 135 - دانى كه آن چرا كرد ارشادى
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 948 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )