24 - و شيخ الاسلام . . . لذت و خوارى نبود
27 - او غيره اريد لانسى ذكرنا فكانما
28 - به بهانه بجويم
30 - كش به بستم
31 - بو الحسين بشيرى
32 - 34 - گفت كه بو عبد اللّه خفيف در حقيقت شرك سخن مىكند در شريعت زندقه است و مىگويد شيخ بو عبد اللّه باكو
36 - تصفية الاسرار
37 - و اضمار صفات البشرية و مجانبة
39 - به جوانى و كودكى
41 - چراغ بكشته بود
42 - تنك شد در بازكردم
43 - ابو الخير
44 - 45 - وقتى ديگر شيخ الاسلام اين حكايت به جاى ابو الخير
48 - بخور من
51 - قال اذا سقط الخلاف و گفت كل كل يعنى بخور بخور
52 - + كه
55 - خويسه افتاده بود
56 - به وى با پيغامى به جيرفت كه
58 - + صوفى توئى يا من
59 - جواب داد كه
60 - دشمن دارم هرگاه بر من دست ياوند . . .
62 - شيخ موسى عمران سيد بوده به جيرفت
65 - على حسن كوبنانى به كرمان خويسه افتاده بود
66 - در آن نوشت كه
67 - تو از بامداد تا چاشتگاه مى دارو و شربت
68 - تا خبرى يا طعامى نيك خوش بتوانى خورد
69 - تا شبانگاه
71 - مى طعن زدند
76 - اگر اللّه نكوشند
82 - سفيان عينيه
84 - جزو كه
88 - ترا كمتر شناسند
94 - قبول دارند و جاه و دنيا دارند
97 - و مايهء اين قوم او آيد
99 - دوكان او آيد شيخ الاسلام گفت
98 - آيد
103 - و ديگر خادم بازو و . . .
104 - آمدند
106 - شغل مىفزود خواست
108 - فرا رفتند پرسيد از خادم
112 - باد مىجست بروز وى شلوار باز كرد
114 - پليد كرد
116 - احسنت اى شيخ اينت شيخ اينت معامله
117 - داشت بيرون آمده بود . . .
118 - دل برفكار كه اين چه بود
120 - مىآيند به نزديك و خدمت وانگر و چه كرد
121 - مىرفت تا آب آمد وى . . .
124 - ايستاد روى باز كرد
126 - آفتىاند عظيم و چندان فتنه . . .
129 - كشيد ايشان چه به كار آيند جز آنكه . . .
133 - نه به مراد
134 - « كه » ندارد
135 - دانى كه آن چرا كرد ارشادى
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 948
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٤٨