تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 946

مساهمون:

ص٩٤٦
36 - او وى را 41 - + نشابور 42 - شيخ على بندار صيرفى . . . 43 - به تو بوده و از كجا 44 - اكنون چنين 46 - و عزيمت هارون و عصمت عيسى . . . 47 - احمد عربى عليهم السلام كسى را بود كه فتنه جهد ار نگاه داشت 48 - كه كسى فرا بو بكر 49 - بس فتنه‌آميز است 52 - ابو بكر 54 - شيخ ابو بكر پاليزوان 57 - كشيده بود 58 - فرا من گفته 59 - ابو بكر پاليزوان 60 - در آنجا در وى رفتم سلام . . . 63 - در ميان نان خوردن در وى . . . 66 - سخنان چنان در كوئى دو حجره بود يكى در ازين سخنان 67 - كه را نبپند 68 - سخنان شنود كه از هرات . . . صفحهء 529 - 533 2 - ابو الحسين الحصرى 3 - بوده به 4 - عراق آيد 5 - نديديم 6 - و بزرگ‌سخن‌تر از و لسان 7 - 9 - در طريقت و به علم تفريد و توحيد حنبلى مذهب بوده 10 - گفت وى شاگرد شبلى آيد شبلى را جزو شاگرد نبود 12 - ميراث وى برده 13 - استاد جز شبلى نبوده و در كار وى دور فرا رفته بود 14 - مثلى بينى و بينك تأليف ازلى 17 - « بود » ندارد 18 - آيد 19 - ربانى بود كه سر كار فراداند داد 21 - آدينه فى ذى الحجة المذكور . 22 - وى گفته 23 - ازعاجه 24 - و قال الصوفى . . . - وى را گفتند 26 - ثم تزورون الشيوخ 27 - ثم يقضون 28 - شيخ الاسلام گفت كه بوالحسن شهرقى سيد بوده و وى 31 - فنى فى وحده 32 - بو الحسين شمعون 34 - حصرى را و هركه را استاد ترا رنجه دارد 40 - شيخ الاسلام گفته كه ابن شمعون 42 - بن شمعون بود 43 - بوده 44 - وى گفت در سخنى 47 - و همو گويد ار سوز و وجدت نيست بارى بىعطش ارادت مبست 48 - كاز بارگاه دو تن قديم‌تراند بو نصر خباز 49 - بزرگ است 52 - ازيشان خاست 53 - ازيشان تازى برآورد 54 - بىقرار شد در سماع 56 - شاگردان نصر 57 - بدان كوه هرى 58 - به سلامت افتاد 60 - 62 - كاز بارگاه ابو الحسين