السوهان بود كه در مسجد جامع اما نشستندى
63 - پير بسى شب ماه رمضان سجده كردى تا صبح مىزاريدى و مىگفتى كه
65 - مرا بهرايگان بيامرز و فرابذير
70 - چنان كه بر من بنمودند بر وى بنمودم
73 - فروآمد
74 - و همو آيد
75 - رقص كرد برخاست
79 - 80 - و المشايخ و كان مستهترا
81 - فيه مات بين المسجدين
82 - شيخ احمد حرانى آيد سى شبانه روز
83 - برخاست برنك بود
85 - برار مرا گفت كه من حصرى را نديدهام
88 - برفت همان سال
90 - بارقى بوده
93 - بارموست
59 - گفت از آنكه باز آمدى بازان نگردى
96 - از به هرچه آمدى
97 - و من طبقة الخامسة ايضا شيخ ابو بكر قرا
98 - بوده نام
99 - حمدون القراء از جمله مشايخ
102 - نديدى من صوفى نبودى
106 - و جز زيشان يگانهء مشايخ بود
110 - پوست كردن بود
111 - + مرا
113 - به پيچيدم آخر گفتم
114 - ويرانه بينم شدم
115 - كه در مسجد
119 - گفتم سوى قبله . . .
120 - با پدر شو
123 - مرا جزم كردند
127 - عهد را بشكستى
128 - بكردم وى گفت يؤثر اللّه
129 - و از وى
130 - كهاند
131 - با شيخ ابو بكر شبهى
134 - 135 - و من طبقة الخامسة ابو بكر شبهى
136 - شبهى
138 - داشته با بو عثمان
141 - بذل المعرفة
صفحهء 537 - 542 1 و 2 - و من طبقة الخامسة ابو عبد اللّه خفيف شيرازى
4 - الصبى
5 - كنيت
6 - نشابورى است وى شيخ . . .
7 - ابو طالب خزرج بغدادى آيد رويم را ديده
11 - جززان
13 - بود
15 - هيچكس كه او را درين . . . بوده و از شاگردان
17 - + از دنيا
18 - مه كراكند
19 - از وى پرسيدند
20 - و ديگر آن است كه . . .
21 - اصطخرى
22 - مىرود
23 - تا ازو بار وجود كمتر گردد
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 947
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٤٧