29 - و قال قلت للحواض
31 - سيد بوده و به دمياط نشستى
32 - « كه » ندارد
33 - ابو الحسن فراقى
34 - الفراقى
35 - و فراقه دهيست
37 - و ابو الحسين صابع دينورى
38 - بوده توفى
39 - بيست و اند سال بزيست
41 - كه فراقى يگانهء دنيا بود . . .
43 - سنى بود و خاص خاص عارف عمر بود
45 - + گفت
46 - جدا كردهام از متأخران و اخيار
47 - جدايند
48 - ابو الخير
49 - و فراقى و حصرى و على بندار الصيرفى نصرآبادى
50 - نصرآبادى سيروانى كهين نهاوندى قصاب خرقانى طاقى
51 - اين ده تن جدايند
52 - وقتى فراقى در كشتى . . . و پاى وى ببستند
55 - شيخ الاسلام گفت اين حكايت . . .
56 - مىگويد از سيادت
57 - « كه » ندارد - زندهء بنكشد كسى كه او به روح ديگر زنده است
58 - گفت كه فراقى
59 - و مقامى كه به خلاف
60 - « كه » ندارد
61 - كه خضر عليه السلام پنهان كرد
64 - نگريست
66 - مخترق
70 - مىگويند مجردتر
73 - پس از آن صدسال زن خواست
76 - او آيد
77 - در گزستان بر خر نشسته بود
78 - شاشك خر را بگزيد
79 - گز زد افكار شد
صفحهء 524 - 526 1 و 2 - و من طبقة الخامسة ابو القاسم النصرآبادى
8 - و مولد وى به نشابور
9 - بوده آراسته به انواع علوم
10 - آيد
11 - و واسطى را ديده و صحبت داشته با شبلى و با على
12 - « ابهرى » ندارد
13 - و جز زيشان از مشايخ نشابور
14 - و آنجا مجاور مىبود
15 - چون در مكه آمد با عثمان مغربى بديرهء وى شد
17 - 19 - به طيبت اى يعنى مدينه وى گفت مكه چه جاى تست جاى من است بس برنيامد كه . . .
20 - اثنين و ستين و هو من الطبقة
21 - + رحمهما اللّه
23 - و قال سر يسلم . . . - مخالقة به حال
25 - قال سمعت الحسين
26 - + و
30 - رزقه هذا المسلك
31 - « بجلى » ندارد
12 - به نشابور بوده سيد بوده مشرق را مرزوق
34 - استاد سلمى آيد و سلمى
35 - بو بكر بيوكندى و جزو
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 945
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٤٥