تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 945

مساهمون:

ص٩٤٥
29 - و قال قلت للحواض 31 - سيد بوده و به دمياط نشستى 32 - « كه » ندارد 33 - ابو الحسن فراقى 34 - الفراقى 35 - و فراقه دهيست 37 - و ابو الحسين صابع دينورى 38 - بوده توفى 39 - بيست و اند سال بزيست 41 - كه فراقى يگانهء دنيا بود . . . 43 - سنى بود و خاص خاص عارف عمر بود 45 - + گفت 46 - جدا كرده‌ام از متأخران و اخيار 47 - جدايند 48 - ابو الخير 49 - و فراقى و حصرى و على بندار الصيرفى نصرآبادى 50 - نصرآبادى سيروانى كهين نهاوندى قصاب خرقانى طاقى 51 - اين ده تن جدايند 52 - وقتى فراقى در كشتى . . . و پاى وى ببستند 55 - شيخ الاسلام گفت اين حكايت . . . 56 - مىگويد از سيادت 57 - « كه » ندارد - زندهء بنكشد كسى كه او به روح ديگر زنده است 58 - گفت كه فراقى 59 - و مقامى كه به خلاف 60 - « كه » ندارد 61 - كه خضر عليه السلام پنهان كرد 64 - نگريست 66 - مخترق 70 - مىگويند مجردتر 73 - پس از آن صدسال زن خواست 76 - او آيد 77 - در گزستان بر خر نشسته بود 78 - شاشك خر را بگزيد 79 - گز زد افكار شد صفحهء 524 - 526 1 و 2 - و من طبقة الخامسة ابو القاسم النصرآبادى 8 - و مولد وى به نشابور 9 - بوده آراسته به انواع علوم 10 - آيد 11 - و واسطى را ديده و صحبت داشته با شبلى و با على 12 - « ابهرى » ندارد 13 - و جز زيشان از مشايخ نشابور 14 - و آنجا مجاور مىبود 15 - چون در مكه آمد با عثمان مغربى بديرهء وى شد 17 - 19 - به طيبت اى يعنى مدينه وى گفت مكه چه جاى تست جاى من است بس برنيامد كه . . . 20 - اثنين و ستين و هو من الطبقة 21 - + رحمهما اللّه 23 - و قال سر يسلم . . . - مخالقة به حال 25 - قال سمعت الحسين 26 - + و 30 - رزقه هذا المسلك 31 - « بجلى » ندارد 12 - به نشابور بوده سيد بوده مشرق را مرزوق 34 - استاد سلمى آيد و سلمى 35 - بو بكر بيوكندى و جزو