تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 950

مساهمون:

ص٩٥٠
48 - آزادى مىكند از قومى رجال صدقوا 49 - « الآية » ندارد 50 - ازينان 51 - زيشان مىگويد غر ذكره 53 - مىگويد اوفى بعهدى . . . 54 - « الآية » ندارد 55 - رحمه اللّه كه 63 - مسامحت نفس 65 - + و اللّه اعلم 66 - « ايضا » ندارد 67 - ابو عبد اللّه سرعندى 69 - صحبت داشته از آن طبقهء 70 - ظاهر داشته بود و مجرد بود 71 - وى گفته 72 - 73 - و قال من اضاع امر اللّه 74 - از وى پرسيدند 75 - كه آيد 76 - و هم وى گفته كه 77 - چيزى دهد به آن مقدار كه معرفت داده بود بلاها بر وى نهند تا 78 - + را ( با خطى الحاقى ) صفحهء 553 - 556 4 - + است 5 - شام آيد بمصور نشست 6 - صور و صيدا گور وى بمصور بودم اكنون به دريا شد بر كنار درياست 8 - آيد 10 - قرابتى 12 - پسر وى را گفتند 15 - اخلاق بود نيكو و شمايل كه . . . 16 - بود فقرا را 17 - و صاين بود و با ادب نيكو 18 - به ايشان 19 - برفته 21 - و جزان 22 - دو تن را ديده‌ام كه وى را ديده‌اند 23 - بوالقاسم بو سلمهء رودبارى 25 - آيد 26 - شتر وى را در باديه دست به ريگ 31 - گفت كه بو عبد اللّه رودبارى گفت 32 - 33 - حديث نوشتن جهل از مرد ببرد فاذا اجتمعنا فناهيك به نبلا 34 - گويد باقلى 35 - رودبارى رباطى باقلى برگرفتم بسنده نيامد 37 - مىنهى كه شيخ الاسلام گفت كه 38 - + كه 40 - + كه 41 - مىگويم در كاسه هم كه خورد لكامى خود خورد و ايثار ناروائى و زحمت بكنى و انصاف درهمه چيز دهى 42 - شيخ بو عبد اللّه بانيك به ارغان فارس بوده نام وى محمد بن ابراهيم بانيك 43 - پندار ارغانى آيد و شبلى را ديده و عمر 44 - مىگفتى دو تن بودى 45 - ستردندى كه دندان 47 - بيرون افتادى 49 - قبانى پير من آيد 51 - با نيك را 52 - بو عمرو اكاف را به ارزن 53 - جنيد را ديده بود