48 - آزادى مىكند از قومى رجال صدقوا
49 - « الآية » ندارد
50 - ازينان
51 - زيشان مىگويد غر ذكره
53 - مىگويد اوفى بعهدى . . .
54 - « الآية » ندارد
55 - رحمه اللّه كه
63 - مسامحت نفس
65 - + و اللّه اعلم
66 - « ايضا » ندارد
67 - ابو عبد اللّه سرعندى
69 - صحبت داشته از آن طبقهء
70 - ظاهر داشته بود و مجرد بود
71 - وى گفته
72 - 73 - و قال من اضاع امر اللّه
74 - از وى پرسيدند
75 - كه آيد
76 - و هم وى گفته كه
77 - چيزى دهد به آن مقدار كه معرفت داده بود بلاها بر وى نهند تا
78 - + را ( با خطى الحاقى )
صفحهء 553 - 556 4 - + است
5 - شام آيد بمصور نشست
6 - صور و صيدا گور وى بمصور بودم اكنون به دريا شد بر كنار درياست
8 - آيد
10 - قرابتى
12 - پسر وى را گفتند
15 - اخلاق بود نيكو و شمايل كه . . .
16 - بود فقرا را
17 - و صاين بود و با ادب نيكو
18 - به ايشان
19 - برفته
21 - و جزان
22 - دو تن را ديدهام كه وى را ديدهاند
23 - بوالقاسم بو سلمهء رودبارى
25 - آيد
26 - شتر وى را در باديه دست به ريگ
31 - گفت كه بو عبد اللّه رودبارى گفت
32 - 33 - حديث نوشتن جهل از مرد ببرد فاذا اجتمعنا فناهيك به نبلا
34 - گويد باقلى
35 - رودبارى رباطى باقلى برگرفتم بسنده نيامد
37 - مىنهى كه شيخ الاسلام گفت كه
38 - + كه
40 - + كه
41 - مىگويم در كاسه هم كه خورد لكامى خود خورد و ايثار ناروائى و زحمت بكنى و انصاف درهمه چيز دهى
42 - شيخ بو عبد اللّه بانيك به ارغان فارس بوده نام وى محمد بن ابراهيم بانيك
43 - پندار ارغانى آيد و شبلى را ديده و عمر
44 - مىگفتى دو تن بودى
45 - ستردندى كه دندان
47 - بيرون افتادى
49 - قبانى پير من آيد
51 - با نيك را
52 - بو عمرو اكاف را به ارزن
53 - جنيد را ديده بود
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 950
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٥٠