65 - اللّه تعالى با مشغول پرداخته ليكن همه
67 - به چيزى كس نكنى
69 - آرند منع نكنى
70 - بستانى جمع نكنى
71 - گفت كه
73 - نان پرزده آرزو كرد و باقلى
74 - شنيدم
75 - نه كراماتست
78 - گفت در تيه تشنه شده بود او را از . . .
79 - آب سرد درويشى گفت
80 - مگر اعرابى دارى كه مرا سيلى زند و شربت آب
87 - عطاها به آن
88 - ترا به آن
90 - از عطاى معطى پسند و از كرامت مكرم
93 - مى رد كنند آن خود نثار آيد
95 - ابو بكر بيانى - از بام
97 - بو عبد اللّه فرا كرده بودند . . . - بو بكر اشنانى از سماع خويش از بام بيفتاد و برفت
98 - گويد شدم آنجا گفتم او را چه كه
101 - آن كودك گسيل را كرد و گفت پس گرد اين قوم . . .
107 - و طاعة الخ
108 - 109 - الخامسة شيخ بو بكر الطمستانى
111 - بود به نشابور بوده
113 - « خود » ندارد
114 - محل وى و قدر وى
115 - صحبت كرده بود و وى را حرمت عظيم
116 - برفته پس سنه
117 - گفت .
118 - « كه » ندارد
119 - 120 - هيچ زندهاى زندگى نكند تا از خود بنميرد به دو زنده نگردى
121 - گفته مردى . . .
122 - ديگرى باردى
124 - القرب بسخط
125 - و قال اقرب الناس . . . اليه رجوعا
130 - وصيتى كن گفت . . .
131 - الامر و اليه يرجع الامر و قال
132 - و گفت همت مهين . . .
134 - و گفت ممكن نشود
135 - آمدن از نفس خود به نفس خود
137 - و به صحبت ارادت او را
صفحهء 519 - 521 1 - و من طبقة الخامسة عبيد اللّه الرازى
3 - ابو محمد از رى بود
4 - « بود » ندارد
6 - جوزجانى
13 - برفته از دنيا
14 - 14 - ندارد
19 - گويد سبكى و تنگدلى از اندك معرفت
21 - شيخ بو الحسين شيروانى نام وى
22 - محمد السيروانى مهين بود استاد شيخ بو الحسين
كهين آيد
24 - شاگرد و خادم ابراهيم خواص شيخ ابو سعد
25 - بو الحسين
26 - سهل عبد اللّه تسترى
28 - گفته
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 944
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٤٤