تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 944

مساهمون:

ص٩٤٤
65 - اللّه تعالى با مشغول پرداخته ليكن همه 67 - به چيزى كس نكنى 69 - آرند منع نكنى 70 - بستانى جمع نكنى 71 - گفت كه 73 - نان پرزده آرزو كرد و باقلى 74 - شنيدم 75 - نه كراماتست 78 - گفت در تيه تشنه شده بود او را از . . . 79 - آب سرد درويشى گفت 80 - مگر اعرابى دارى كه مرا سيلى زند و شربت آب 87 - عطاها به آن 88 - ترا به آن 90 - از عطاى معطى پسند و از كرامت مكرم 93 - مى رد كنند آن خود نثار آيد 95 - ابو بكر بيانى - از بام 97 - بو عبد اللّه فرا كرده بودند . . . - بو بكر اشنانى از سماع خويش از بام بيفتاد و برفت 98 - گويد شدم آنجا گفتم او را چه كه 101 - آن كودك گسيل را كرد و گفت پس گرد اين قوم . . . 107 - و طاعة الخ 108 - 109 - الخامسة شيخ بو بكر الطمستانى 111 - بود به نشابور بوده 113 - « خود » ندارد 114 - محل وى و قدر وى 115 - صحبت كرده بود و وى را حرمت عظيم 116 - برفته پس سنه 117 - گفت . 118 - « كه » ندارد 119 - 120 - هيچ زنده‌اى زندگى نكند تا از خود بنميرد به دو زنده نگردى 121 - گفته مردى . . . 122 - ديگرى باردى 124 - القرب بسخط 125 - و قال اقرب الناس . . . اليه رجوعا 130 - وصيتى كن گفت . . . 131 - الامر و اليه يرجع الامر و قال 132 - و گفت همت مهين . . . 134 - و گفت ممكن نشود 135 - آمدن از نفس خود به نفس خود 137 - و به صحبت ارادت او را صفحهء 519 - 521 1 - و من طبقة الخامسة عبيد اللّه الرازى 3 - ابو محمد از رى بود 4 - « بود » ندارد 6 - جوزجانى 13 - برفته از دنيا 14 - 14 - ندارد 19 - گويد سبكى و تنگ‌دلى از اندك معرفت 21 - شيخ بو الحسين شيروانى نام وى 22 - محمد السيروانى مهين بود استاد شيخ بو الحسين كهين آيد 24 - شاگرد و خادم ابراهيم خواص شيخ ابو سعد 25 - بو الحسين 26 - سهل عبد اللّه تسترى 28 - گفته