تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 943

مساهمون:

ص٩٤٣
63 - ست و خمسين و ثلاثمائة 65 - ابو عمرو نجيد هوا شيخ الصالح الصوفى 67 - بوده كه او به آن 68 - ابو القاسم سلمهء باوردى 70 - مرا بسيار 73 - و قال 74 - رب ترك الاحسان 76 - الانس بالله الوحشة مما سواه 77 - 77 - ندارد 78 - بو بكر جنيد 79 - امام بوده بزرگ 80 - از شهر جرجرا با وى كتاب لمع است اينكه 81 - لمع سراج ترا روزى آن 82 - اما در برآن نرسيده 83 - 84 - و جنيد را در سنه اربع و ستين و ثلاثمائة برفته از دنيا شيخ عمر وى را 88 - ابن بو بكر حفيد آورده در لمع خود اين حكايت 90 - كه در چه آرزوئى 91 - و هم وى گويد 93 - شيخ الاسلام گفت بو بكر نصرى از نصر ميره بوده ليكن بشيراز نشسته سيده بوده محقق اهل غيب ديدى 95 - كه اين سخن به آخر چنان شود كه پير گفت يعنى صفحه 511 - 515 1 - نصرى 2 - از نصر ميره بوده ليكن 3 - نشسته 7 - روزى شيخ ابو بكر نصرى مرا گفت رو 11 - بو بكر برفت و با ايشان 13 - آب از من 14 - از خجل كه اين . . . 16 - آخر فروآمديم و رفتيم . . . 17 - به يك‌سو باز رفت 19 - نصرى گفت 20 - مرا دهيد بخورم 22 - كه فراخ روى آنجا و احتساب زشت ايدر چه بود 24 - به‌نظر علم مىنگريستم 28 - مىبپذيرد 32 - مرازى 33 - استاد شيخ سيروانى آيد 34 - گويد كه ، « وى » ندارد 35 - نزديك حمزه بودم درويشى 36 - وى كوزهء با ركوهء مىگفت 38 - قرباناتهم و لست . . . - فشهق شقة و مات 39 - مغازلى استاد سيروانى به مصر بوده 40 - كه خواستم 43 - اى اهل سراى 44 - 45 - با ما چيزى مواسا كنيد 48 - اللّه را نشناختى 50 - فمر و خلاهم 51 - + كه 54 - حنبل بود جنيد را ديده بود در حديث 55 - جعفر بن حمد بن مالك بن . . . 56 - باوردى گفت 57 - شنيدم كه مىگفت يا من . . . 61 - مات القطيعى فى ذى الحجة ببغداد