62 - گفت به امرها صبر كند و بكرارد و از نهىها
63 - « دارد » ندارد
64 - تمثل و انشأ يقول .
صبرت على اللذات . . .
66 - يجعلها الفتى
68 - فلما رأت عزى على الذل ذلت
69 - و قال
70 - حيوة القلب مع اللّه
71 - خواندى
73 - عن العباس السيارى
74 - اموت
75 - مجوسا من المتأخرين
77 - شيخ ابو العباس سهروردى
78 - و جزو
79 - بو نصر ترشيزى مرا گفت كه شيخ . . .
80 - به منا بودم روز عيد اضحى جمع انبوه
85 - مرا بر خداى عهد است ار بر . . .
91 - سنگ بر پهلوى من بود
93 - چنان سوخته مرا كى حلال باشد كه با شما در سماع نشينم
صفحهء 369 - 370 1 - و من الطبقة السادسة شيخ بو العباس نهاوندى شيخ الاسلام گفت كه نام وى احمد
3 - خلدى آيد پير شيخ عمو و ابو العباس وى را
5 - گفت كه بو العباس
8 - استاد تو شنيده
9 - كتاب آثار صحاد استاد تو يعنى فقر
10 - گفتنى است
13 - 14 - شيخ بو العباس كسائى شيخ الاسلام گفت نام وى
16 - گفت كسان آمدندى به وى همواره بر در
18 - وى بزرگ است
19 - به زيارت وى بر در
20 - + و
30 - همواره
31 - ستوران بودند كه سلطان آمدندى به وى . . .
33 - گفت كه به مكه
35 - شنيدم كه گفت از محمد بن ابراهيم الواعظ
36 - السر خفاءه فيظهره بالاشارة و هو اعلم
صفحهء 372 - 374 1 - و من المتأخرين شيخ ابو العباس قصاب آملى
2 - نام وى محمد بن محمد بن محمد بن عبد الكريم بود
5 - و حنبل بوده طاهر
6 - + بوده
11 - نام من در آن نياورده
13 - بزرگ داشتهاند و نيكو كه هاريوكان نيكودل بودند
14 - شيخ بعس گوينده بوده و همواره مىگفتى
15 - خاموش كجا بودى
19 - به مرو مرا گفت من بخواهم رفت ترا با خود . . .
20 - او خود بمرد و روزى نبود ليكن پيوسته
22 - مىپرسيدم
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 921
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٢١