تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 920

مساهمون:

ص٩٢٠
68 - ورنائى 69 - ظريف از شما باز خواهد 70 - گفتم كه چنين كنم 75 - ديديم و درخت ديديم ميان آنجا فراز 77 - ساز فرا حنوط وى با پيرايه 79 - 80 - ورنائى ديديم بر آن نشان كه وى گفته بود فرا آمد گفت آن 82 - سخنى گوئيم 84 - و اين قصه چيست گفت او . . . 85 - ميراث به من سپاريد و رويد 87 - مرقع را درپوشيد 89 - تا در مسجد حله شديم دو روز 91 - برگرفتيم و داديم 92 - ساعتى بود 93 - وى مىآمد و خلق 97 - مىيابيم 99 - كه جامه با شماست بگوييد راست قصه چيست 100 - بر 102 - + كه 104 - + كه 105 - با اميرى 107 - از احوال ولايت وى چيزى ميراث برد يا همه صفحه 363 - 366 3 - الدنورى 4 - 4 - ندارد 6 - + را 7 - نيكوطريقت با استقامت 8 - بوده و تذكير كرده به نشابور و 9 - بر زبان معرفت به نيكوتر سخنى 12 - محمد حامد شاگرد ابو بكر وراق واشاگرد 14 - گفتند كه تو آن . . . 15 - من شنيده‌ام 19 - + كه 21 - « كه » ندارد 22 - به او 24 - اين 26 - و هم اين ابو العباس 27 - شناسى 29 - گفته 30 - بمذكوره 31 - ابو العباس 32 - نشابور بوده و شيخ ابو بكر طمسانى 36 - طمسانى 40 - + است 41 - طاهر ابهرى و از مرتعش حكايت وى گويد 43 - و همو مىگويد 47 - قاسم بن المهدى است ابن بنت احمد بن السيار 48 - و گفته‌اند كه نام وى عبد الواحد بن على بود 50 - سيارى است خواهرزاده بو العباس سيارى آيد شاگرد او 51 و 52 - آيد 53 - عالم بوده به علم حقايق احوال 54 - داشت و مات سنه اثنى و اربعين و ثلاثمائة و له 56 - به در مرگ مرا واسطى گفتند كه . . . 57 - ابو المعالى 59 - و هرگز بديد نيامد 60 - و عبد الواحد گويد كه خال . . .