68 - ورنائى
69 - ظريف از شما باز خواهد
70 - گفتم كه چنين كنم
75 - ديديم و درخت ديديم ميان آنجا فراز
77 - ساز فرا حنوط وى با پيرايه
79 - 80 - ورنائى ديديم بر آن نشان كه وى گفته بود فرا آمد گفت آن
82 - سخنى گوئيم
84 - و اين قصه چيست گفت او . . .
85 - ميراث به من سپاريد و رويد
87 - مرقع را درپوشيد
89 - تا در مسجد حله شديم دو روز
91 - برگرفتيم و داديم
92 - ساعتى بود
93 - وى مىآمد و خلق
97 - مىيابيم
99 - كه جامه با شماست بگوييد راست قصه چيست
100 - بر
102 - + كه
104 - + كه
105 - با اميرى
107 - از احوال ولايت وى چيزى ميراث برد يا همه
صفحه 363 - 366 3 - الدنورى
4 - 4 - ندارد
6 - + را
7 - نيكوطريقت با استقامت
8 - بوده و تذكير كرده به نشابور و
9 - بر زبان معرفت به نيكوتر سخنى
12 - محمد حامد شاگرد ابو بكر وراق واشاگرد
14 - گفتند كه تو آن . . .
15 - من شنيدهام
19 - + كه
21 - « كه » ندارد
22 - به او
24 - اين
26 - و هم اين ابو العباس
27 - شناسى
29 - گفته
30 - بمذكوره
31 - ابو العباس
32 - نشابور بوده و شيخ ابو بكر طمسانى
36 - طمسانى
40 - + است
41 - طاهر ابهرى و از مرتعش حكايت وى گويد
43 - و همو مىگويد
47 - قاسم بن المهدى است ابن بنت احمد بن السيار
48 - و گفتهاند كه نام وى عبد الواحد بن على بود
50 - سيارى است خواهرزاده بو العباس سيارى آيد شاگرد او
51 و 52 - آيد
53 - عالم بوده به علم حقايق احوال
54 - داشت و مات سنه اثنى و اربعين و ثلاثمائة و له
56 - به در مرگ مرا واسطى گفتند كه . . .
57 - ابو المعالى
59 - و هرگز بديد نيامد
60 - و عبد الواحد گويد كه خال . . .
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 920
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٢٠