تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 917

مساهمون:

ص٩١٧
41 - كار نگريست 44 - شبلى دستى بسر و روى او فرود 45 - آورد و گفت خيرك اللّه 46 - ترا آهوبره كناد 48 - فراوى گفت 52 - با يعقوب را ديده‌ام 54 - لتهء داشتى 55 - و استره بر ميان آن بسته 58 - شيخ بو جعفر فرا من گفت كه 59 - جماعتى معدلان 60 - وى به ايشان صفحهء 345 - 346 1 - و يقال من الثالثة 3 - او بوالحسن بود . . . 6 - ابو حمزه 8 - سؤالات كرده 9 - آيد 13 - الباهرى است 14 - و گفتند آن را خير النساج نام كرده‌اند كه 16 - بگرفت بر در كوفه . . . 19 - و برد در كارگاه و نشاند 20 - در كارگاه خز مىبافتم 21 - گفتند 22 - مىگفتم 24 - نه تو بندهء منى و نه خير نامى 25 - 26 - به آن خير النساج مىخواندند وى را و وى مىگفت كه 27 - جزين مكنيد 28 - نام كرده خير النساج را 30 - گفت لا تسال و لكنى نجوت 32 - بازى ازين دنياى كلوء شما برستم 33 - لم ان للعبد خيرا من زند 35 - اخلاق الكريم 36 - و يقال من الثالثة محفوظ بن مسعود 37 - آيد 39 - الباروسى 40 - « و » ندارد 41 - صحبت داشته با بو عثمان حيرى و . . . 44 - وى گفته التوكل ان . . . 45 - و قال من اراد صفحه 348 - 351 2 - و يقال من الثالثة 3 - ابراهيم بن ادهم بن اسماعيل الخواص 4 - كنيته ابو اسحاق 5 - يگانه بر طريق توكل و تجريد يگانهء مشايخ وقت خود 8 - و رياضت و حكايتهاست 11 - در زمين درنوشتند 12 - خلدىايد و سيروانى 13 - جز ايشان 16 - و هربار به راه نو رفتى 17 - و هر چيز كه 20 - جز زين 21 - راهى رفته‌ام پرماران 22 - مىافكندم 23 - گفت وى امام است وى را 26 - شيخ ابو بكر 28 - شگفت ديدى 30 - او رشكين است 31 - « كه » ندارد 34 - از هرى شب 35 - مكه شوى توبه كن 38 - لا يتكلف لقيت و لا تضيع ما