41 - كار نگريست
44 - شبلى دستى بسر و روى او فرود
45 - آورد و گفت خيرك اللّه
46 - ترا آهوبره كناد
48 - فراوى گفت
52 - با يعقوب را ديدهام
54 - لتهء داشتى
55 - و استره بر ميان آن بسته
58 - شيخ بو جعفر فرا من گفت كه
59 - جماعتى معدلان
60 - وى به ايشان
صفحهء 345 - 346 1 - و يقال من الثالثة
3 - او بوالحسن بود . . .
6 - ابو حمزه
8 - سؤالات كرده
9 - آيد
13 - الباهرى است
14 - و گفتند آن را خير النساج نام كردهاند كه
16 - بگرفت بر در كوفه . . .
19 - و برد در كارگاه و نشاند
20 - در كارگاه خز مىبافتم
21 - گفتند
22 - مىگفتم
24 - نه تو بندهء منى و نه خير نامى
25 - 26 - به آن خير النساج مىخواندند وى را و وى مىگفت كه
27 - جزين مكنيد
28 - نام كرده خير النساج را
30 - گفت لا تسال و لكنى نجوت
32 - بازى ازين دنياى كلوء شما برستم
33 - لم ان للعبد خيرا من زند
35 - اخلاق الكريم
36 - و يقال من الثالثة محفوظ بن مسعود
37 - آيد
39 - الباروسى
40 - « و » ندارد
41 - صحبت داشته با بو عثمان حيرى و . . .
44 - وى گفته التوكل ان . . .
45 - و قال من اراد
صفحه 348 - 351 2 - و يقال من الثالثة
3 - ابراهيم بن ادهم بن اسماعيل الخواص
4 - كنيته ابو اسحاق
5 - يگانه بر طريق توكل و تجريد يگانهء مشايخ وقت خود
8 - و رياضت و حكايتهاست
11 - در زمين درنوشتند
12 - خلدىايد و سيروانى
13 - جز ايشان
16 - و هربار به راه نو رفتى
17 - و هر چيز كه
20 - جز زين
21 - راهى رفتهام پرماران
22 - مىافكندم
23 - گفت وى امام است وى را
26 - شيخ ابو بكر
28 - شگفت ديدى
30 - او رشكين است
31 - « كه » ندارد
34 - از هرى شب
35 - مكه شوى توبه كن
38 - لا يتكلف لقيت و لا تضيع ما
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 917
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩١٧