10 - مشايخ العراقين و اجلتهم
13 - محمد بن محمد ابى الورد ابو الحسين است
14 - است
صفحهء 330 - 331 1 - و يقال من الطبقة الثالثة طاهر المقدسى
2 - روحه العزيز كه
3 - مرد بزرگ بوده از شام
6 - خيرا بشام
7 - گفته او را
10 - پيغمبر
11 - آن را دانسته نيست
12 - جز تصديق و تسليم در آن نيست
14 - مصطفى گويد عليه السلام در ثنا و دعا اللّه تعالى
15 - عليك انت على نفسك ، تو به قدر . . .
16 - خداى بويد يگانه ، بىهمتا
17 - « از » ندارد
18 - « شرك » ندارد
19 - 21 - و حدث نمونه بهانه بوده هست او يگانه للبيد
23 - هو الذى است اوست خود را
27 - تا از خود نبرداختند نگفتند كه ما
29 - جز ز يكى بنماند
30 - و علل و حدث
32 - خود ز خود كه
33 - « كه » ندارد
34 - شرك بود يعنى شرك خفى
36 - آن بود كه كولى من و تو نه بى
38 - تصوف ايشانست
40 - سخن گويد يا خبرى كند نه او گوينده بود و . . .
41 - او بود كه در آن ساعت كسى آيد
صفحهء 333 - 335 1 - نه دل بر تاود نه
2 - عاريت در وجود
4 - ليكن من در عبارت ترجمانم بر من كه گويم
6 - ور نيوشنده منم - نه در گوش بود
7 - ار پس آن نه منم گوينده و خود مىگويد
9 - رفت كدار تا رود و همكنان
12 - + ديدند
13 - وى خود شدند
14 - و من خود بهرهء خود شدم
15 - تا همه
17 - من منم تا وى خودم من نه منم تا وا خودم
19 - من گفتم هر سخن كه تو شنيدى
20 - وى خودان خويش و علم بقا او را كه به . . .
21 - بهانه
22 - ار نيست با وى چه بازد ؟
25 - به خود و وى خود آن نازد
26 - كه او به خود نيستى آن از خود
28 - من خودى و اوى خودى
30 - پس بعض كل است و كل اندر
31 - گوم و جان
33 - صوفى همه اينجاست و اثر ايدر و عالم از . . . براثر
34 - آنجا جزو نيست
35 - + است
36 - پاسبان را
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 915
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩١٥