44 - عذر بايد خواست و اگر نيكى كند ترا شكر
46 - « كه » ندارد
47 - با كه پيوندم ، « صحبت » ندارد
49 - تو آيد و اگر از تو جرم آيد
51 - ذو النون و جزو درين . . .
54 - قدر و جبر بينى و مضطر و مقهور دانى
56 - ندارد
58 - بسيارى - و وى نبذيرفت و باز فرستاد
59 - « اى سرد » ندارد
61 - گفت اين سخن كافور مه از كرد و ليكن
62 - بوده
63 - نمىستاند
65 - آنكه نمىستاند
66 - و آنكس كه
68 - كه كسى از
70 - بودند
71 - بودند
75 - نمىديد اما چون كسى فرا خيزد كه وى را آن عين و آن ديدار
صفحهء 317 - 318 1 و 2 - و من طبقة الثانية ابو بكر الوراق الترمذى
3 - الحكيم ترمدى به اصل از . . .
4 - آنجاست به بلخ بودى
5 - آيد
6 - ديده با وى صحبت داشته بود و با محمد ابراهيم
7 - خوشنام بلخى و جزيشان
9 - كه او بشناسد
13 - خوانده بود بسيار و وى را ديوان شعر . . .
16 - عاقبت ايمان
19 - پرهيزى دايم و ترسى بود دايم
21 - بمشاهدت
23 - و عالم فرود از سخن خويش است و علم خويش و حكيم
صفحهء 319 - 321 1 - بالقاسم حكيم اسحاق بن محمد بن اسماعيل سمرقندى
3 - « بود » ندارد
5 - مصطفى عليه السلام پيغمبرى
6 - روا بودى در ايام ما . . . بودى
8 - وراق عارفى بوده صوفى وى گفته
9 - بكر صغدى
10 - است
11 - ابو بكر وراق مرد كريم
12 - كارى نكردى كه به تعظيم كردى
13 - شاگردى بوده
14 - قاسمى صغدى از صغد
15 - 16 - مرگ گويد كه
17 - وراق گفت كه افزونى دل سخت كند
19 - خورد فراوان دل را سخت كند
20 - و بو بكر وراق گويد كه گفت فراوان شيخ الاسلام گفت كه آن گفت فراوان در خير و شر نيست
23 - از آنجا خواست آنجا درواخ دار . . .
27 - با بو بكر
28 - بر يكسوى وى خائى ديدم و بر يكسوى ميمى
29 - و هرگاه كه
31 - و كس بنهبينى و با خلق مروت
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 913
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩١٣