تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 913

مساهمون:

ص٩١٣
44 - عذر بايد خواست و اگر نيكى كند ترا شكر 46 - « كه » ندارد 47 - با كه پيوندم ، « صحبت » ندارد 49 - تو آيد و اگر از تو جرم آيد 51 - ذو النون و جزو درين . . . 54 - قدر و جبر بينى و مضطر و مقهور دانى 56 - ندارد 58 - بسيارى - و وى نبذيرفت و باز فرستاد 59 - « اى سرد » ندارد 61 - گفت اين سخن كافور مه از كرد و ليكن 62 - بوده 63 - نمىستاند 65 - آنكه نمىستاند 66 - و آن‌كس كه 68 - كه كسى از 70 - بودند 71 - بودند 75 - نمىديد اما چون كسى فرا خيزد كه وى را آن عين و آن ديدار صفحهء 317 - 318 1 و 2 - و من طبقة الثانية ابو بكر الوراق الترمذى 3 - الحكيم ترمدى به اصل از . . . 4 - آنجاست به بلخ بودى 5 - آيد 6 - ديده با وى صحبت داشته بود و با محمد ابراهيم 7 - خوشنام بلخى و جزيشان 9 - كه او بشناسد 13 - خوانده بود بسيار و وى را ديوان شعر . . . 16 - عاقبت ايمان 19 - پرهيزى دايم و ترسى بود دايم 21 - بمشاهدت 23 - و عالم فرود از سخن خويش است و علم خويش و حكيم صفحهء 319 - 321 1 - بالقاسم حكيم اسحاق بن محمد بن اسماعيل سمرقندى 3 - « بود » ندارد 5 - مصطفى عليه السلام پيغمبرى 6 - روا بودى در ايام ما . . . بودى 8 - وراق عارفى بوده صوفى وى گفته 9 - بكر صغدى 10 - است 11 - ابو بكر وراق مرد كريم 12 - كارى نكردى كه به تعظيم كردى 13 - شاگردى بوده 14 - قاسمى صغدى از صغد 15 - 16 - مرگ گويد كه 17 - وراق گفت كه افزونى دل سخت كند 19 - خورد فراوان دل را سخت كند 20 - و بو بكر وراق گويد كه گفت فراوان شيخ الاسلام گفت كه آن گفت فراوان در خير و شر نيست 23 - از آنجا خواست آنجا درواخ دار . . . 27 - با بو بكر 28 - بر يك‌سوى وى خائى ديدم و بر يك‌سوى ميمى 29 - و هرگاه كه 31 - و كس بنه‌بينى و با خلق مروت