42 - عبد اللّه حاضر خال حسين رازى است و از
43 - + بوده
44 - « بوده » ندارد
45 - رازى گويد
46 - عبد الله حاضر به نزديك
48 - به خانه مىروم مىخواهم كه مرا وصيتى كنى
49 - گفت نبديرى . گفتم مكر پذيرم
50 - 50 - گفت نبديرى گفتم مكر پذيرم گفت دانم كه نبذيرى گفتم بوك بذيرم
51 - برو و گفت خويش
52 - 53 - و هرچه از ذو النون نوشتهاى فرو دجله گذار بينديشيدم مرا از دل برنمىآمد گفتم بينديشيدم درين آن شب از انديشه مرا خواب نبرد و مرا از دل برنيامد ديگر روز وى را گفتم .
55 - گفتم مرا چيزى ديگر گوى گفت هم نبذيرى گفتم پذيرم
57 - ذو النون رحمه الله ديدهام
59 - گفت گفتم بينديشيدم از همه كه مىانديشيدم اين . . .
60 - از گفت پيشينه رفتم
62 - گفتم نبذيرى گفت آخر ترا از آن بد نيست
63 - بگو
64 - مخوان كه با وى مىخوانم و چنان كن كه الله تعالى هميشه در ياد تو بود برو همين
66 - تر باشد و هركجا كه شوى گذر تو بر من بود قال الله تعالى و از كروا الله كثيرا
67 - « الآية » ندارد .
صفحه 272 - 273 3 - و قالوا سمنون بن عبد الله ابو لحسين الخواص
6 - ننگريستى سمنون المحب گويند وى را يگانه است
8 - و با محمد بن على القصاب و ابو احمد القلانسى و
10 - عراق بود پس جنيد برفت از دنيا
11 - سمنون گويد محبت رهى صافى
13 - و انشدنا
14 - يهون لو بعثوا
15 - لو حلف .
بيت سوم را ندارد
17 - « ثلث » ندارد
18 - يلثوا
19 - « قدس الله روحه » ندارد
20 - و ران خود را بدريده
21 - مىرفت وافر تا آنگاه
23 - فاغث
25 - در جوانى
27 - گفت از وى وى گفت با كه ؟
31 - گفت ازين گذشت
33 - گفت ار اين نبود
35 - « كه » ندارد
36 - لسمنون
37 - عليا
38 - ندارد
41 - ندارد
42 - فلما الفينا . . . فمن له بقلبى
43 - قيادى فؤادى قد دل فى الحب صعبى
44 - ندارد
47 - الود عنى معلقا برجاك
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 906
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٠٦