تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 904

مساهمون:

ص٩٠٤
61 - و ممشاد گفت هركه بر دوستى از آن تو انكار 62 - كمينه از آن است كه هرگز او را ار آنكه داشت نرسيد 64 - بر نعرهء رزاقى كه بر رزق زند . . . 65 - بر اصل آن انكار مىآرد ترا . . . 66 - نگر و او را راست بين تا بهره ياوى 67 - « و اللّه المستعان » ندارد . 68 - بودم 69 - به ميزبانى اجازت خواست 70 - تو انى كه اين صوفيان را به خانه 71 - ميانه نه 72 - و اجازت نداد 73 - نكردى 74 - جوانمردان بود دنيا به دست او آمد 75 - او 77 - سرمايهء خود بازيابد 78 - نكند او اين باز نيابد صفحهء 260 - 261 4 - ابو على آسيب گويند 6 - سقطى و بشر حافى 7 - جنيد گفت حسن 8 - گفت ما الانس 9 - گفت 10 - « گفت » ندارد 11 - ار خلق بميرند مرا تاسا 14 - « اللّه تعالى » ندارد 15 - از دل دوستان خود برداشته است 16 - ندارد 17 - يا نفس بالتجلى فالعيش 18 - و قال 19 - و قال الخراز الانس محادثة الارواح مع المحبوب فى مجالس القرب و قال ايضا هو القلب بالمحبوب 21 - هو آن 22 - اين جمله را پيشتر آورده است 25 - و بو حمزه استاد حسن المسوحى مات بعد الثلاثمائة صفحهء 262 - 264 1 - و من طبقة 2 - رويم بن احمد بن محمد بن يزيد رحمة اللّه 4 - نسفر ، « و » ندارد 5 - ايد 6 - ازو قرائت آرند از نافع روايت كند از ليث حديث روايت كند و جزو و رويم فقيه بود و عالم در مذهب داود اصفهانى 7 - خوانده و گفته‌اند 8 - + كه 11 - + است 14 - حنيف 15 - نديده 16 - گفتى 17 - و قال 19 - شيخ الاسلام گفت رويم سيد است به تلبيسى خود را . . . و احتشام بود تمام 20 - زجاج را عزم رفتن خدمت 22 - زجاج را وقت رفتن 23 - گفت از بغداد برويم رويم را نديده باشم چون كسى برسيد چه عذر آرم ؟ 24 - از جنيد پيش وى شد وى را ديد