49 - و ليس فى فى سواك
51 - باز ننگريستى
صفحهء 276 - 280 1 - گفت كه .
2 - مغرب است از
4 - مظفر پس ازو سيده
5 - جمله به مكه برفتند از . . .
8 - مغربى گويد هيچ فتى نديدهام
9 - برخواند
10 - و سنا برق نفى عن الكرى
11 - لم يزل ملمع لى من و در مصراع دوم بيت دوم : طيبة الساحة
12 - چند بكرد و بازگشت گفت تماشاى خود بكردم
13 - احمد بن ابى الجوارى
14 - بن الوثابه
15 - به مكه شيخى بود
16 - با من در گرفت
17 - نهادند و يكبار فروگذاشتند .
18 - شيخ الاسلام گفت كه حبيب عجمى بوده از هرات مردى
20 - هركه كه وى را گفتندى فلان
21 - بمرد گفتى حصل ما فى الصدور
22 - گفت كه حق تعالى گفته
23 - شيخ ابو عبد الرحمن صابونى بشنيد زيادت
24 - كرد و گفت يمنح و يمدح
25 - بود به مغرب
26 - سفيد شدى
27 - « كه » ندارد
28 - آگاهى
29 - بگرديدى
32 - + كه
34 - + كه
36 - سعدون سحنون را ديدم
37 - چهار طاقى از آن گورستان
38 - خود مىزند با خود چيزى مىگفت . . .
43 - « است » ندارد
44 - بخواهم تا بازگرديدى
45 - باران در ايستاد و گفت
46 - تا نزنند بمرو كه تا نبزنند بنهبايد شد .
47 - عطاى سلمى
51 - اما مىترسم كه مرا گويند در
52 - گفت كه
53 - خداوندا مرا گفتى كه دست و . . .
55 - « كه » ندارد
56 - منزل بدر نيست همه چيز
57 - از چون خودى زايد
61 - امات السرور
62 - « كه » ندارد -
« هركس را پيرايهاى بود » ندارد
63 - و هركس را كه
64 - صافىتر الله آن را دوستر . « بود » ندارد
68 - گفت موسى را عليها السلام
69 - + كه
70 - نگر تا از چه پر كنى ؟
73 - ناگاه پيرى پير با هيبت و بهاء
75 - گفت معروف اوست
76 - بنده و او پيرايه
77 - كه در دل پيرايه مى چه كنى
78 - كه تود خانهء عطاردى مىگفت كه
79 - الله گفت آتش را ار او را بيازارى
80 - « در وقت » ندارد
81 - + و
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 907
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٠٧