تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 907

مساهمون:

ص٩٠٧
49 - و ليس فى فى سواك 51 - باز ننگريستى صفحهء 276 - 280 1 - گفت كه . 2 - مغرب است از 4 - مظفر پس ازو سيده 5 - جمله به مكه برفتند از . . . 8 - مغربى گويد هيچ فتى نديده‌ام 9 - برخواند 10 - و سنا برق نفى عن الكرى 11 - لم يزل ملمع لى من و در مصراع دوم بيت دوم : طيبة الساحة 12 - چند بكرد و بازگشت گفت تماشاى خود بكردم 13 - احمد بن ابى الجوارى 14 - بن الوثابه 15 - به مكه شيخى بود 16 - با من در گرفت 17 - نهادند و يك‌بار فروگذاشتند . 18 - شيخ الاسلام گفت كه حبيب عجمى بوده از هرات مردى 20 - هركه كه وى را گفتندى فلان 21 - بمرد گفتى حصل ما فى الصدور 22 - گفت كه حق تعالى گفته 23 - شيخ ابو عبد الرحمن صابونى بشنيد زيادت 24 - كرد و گفت يمنح و يمدح 25 - بود به مغرب 26 - سفيد شدى 27 - « كه » ندارد 28 - آگاهى 29 - بگرديدى 32 - + كه 34 - + كه 36 - سعدون سحنون را ديدم 37 - چهار طاقى از آن گورستان 38 - خود مىزند با خود چيزى مىگفت . . . 43 - « است » ندارد 44 - بخواهم تا بازگرديدى 45 - باران در ايستاد و گفت 46 - تا نزنند بمرو كه تا نبزنند بنه‌بايد شد . 47 - عطاى سلمى 51 - اما مىترسم كه مرا گويند در 52 - گفت كه 53 - خداوندا مرا گفتى كه دست و . . . 55 - « كه » ندارد 56 - منزل بدر نيست همه چيز 57 - از چون خودى زايد 61 - امات السرور 62 - « كه » ندارد - « هركس را پيرايه‌اى بود » ندارد 63 - و هركس را كه 64 - صافىتر الله آن را دوستر . « بود » ندارد 68 - گفت موسى را عليها السلام 69 - + كه 70 - نگر تا از چه پر كنى ؟ 73 - ناگاه پيرى پير با هيبت و بهاء 75 - گفت معروف اوست 76 - بنده و او پيرايه 77 - كه در دل پيرايه مى چه كنى 78 - كه تود خانهء عطاردى مىگفت كه 79 - الله گفت آتش را ار او را بيازارى 80 - « در وقت » ندارد 81 - + و