رسيدى » ندارد
25 - + رحمه اللّه
26 - معرفة لا عليلا تشفى و لا غليلا تسقى
27 - باران تاوستانى است نه بيمار را . . .
29 - گفت يعقوب
30 - از وى حكايت مىكردند كه
32 - گفت هركه هرچه را فراموش كنم اين
35 - + كه
36 - بگذاردهاند
44 - داود عليه السلام گفت
45 - اكنون بصحبت مىفرمائى
صفحه 254 - 257 3 - جوانمردان با حدق و حال
5 - از مشايخ است و جوانمردان با صدق و از اقران
6 - جز زيشان
7 - « جبال » ندارد
9 - برفت از دنيا
10 - اولاسى برفته و بو العباس و بو حمزهء
11 - « كه » ندارد
12 - داد در سر هرگه درو نگرد اللّه بيند
15 - ابو الحسن بصرى گفت كه
16 - تفرقت مىبود گاهگاه
17 - نگران مريدان
18 - چگونه بود
19 - بودى كه دانستم كه
20 - خود جز زو آن بنكريزد و جزان حاضر نشود
21 - شدمى
22 - شدى
23 - انشدنا
25 - سرك
27 - آينهء اويند هركه در آن آينه نگرد او را بيند
28 - لنفسه
31 - « كه » ندارد
32 - بهشت بزحارفها بر من عرض مىكنند
34 - و حضور او و صحبت او نگريستن
38 - و هم وى گويد هرگز به سر . . .
39 - تا دل صافى به او شدى تا او خود چه گفتى
40 - وراى خود
42 - آن را فايده گير و غنيمت دار .
44 - گفته طريق الحق بعيد و السير مع الشديد
45 - ابو بكر
48 - گفت . « و هم وى » ندارد
49 - فى الكشف
50 - القربة الاطلاع قال الشيخ عبد اللّه الطاقى . . .
51 - فانشقت ممشاد
52 - روزگار گداشتن با خداوند عز اسمه سخت است
53 - و گفت شصت سال
54 - است كه در مىكوبم تا چه پاسخ آيد كه كيست بر در
56 - گفت دوستى از آن تو زندان مىشكند و از زندان مىرود تو چرا مىگريى ؟
59 - و حال
60 - به قطع وادى يا . . . ممشادند
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 903
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٠٣