تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 903

مساهمون:

ص٩٠٣
رسيدى » ندارد 25 - + رحمه اللّه 26 - معرفة لا عليلا تشفى و لا غليلا تسقى 27 - باران تاوستانى است نه بيمار را . . . 29 - گفت يعقوب 30 - از وى حكايت مىكردند كه 32 - گفت هركه هرچه را فراموش كنم اين 35 - + كه 36 - بگذارده‌اند 44 - داود عليه السلام گفت 45 - اكنون بصحبت مىفرمائى صفحه 254 - 257 3 - جوانمردان با حدق و حال 5 - از مشايخ است و جوانمردان با صدق و از اقران 6 - جز زيشان 7 - « جبال » ندارد 9 - برفت از دنيا 10 - اولاسى برفته و بو العباس و بو حمزهء 11 - « كه » ندارد 12 - داد در سر هرگه درو نگرد اللّه بيند 15 - ابو الحسن بصرى گفت كه 16 - تفرقت مىبود گاه‌گاه 17 - نگران مريدان 18 - چگونه بود 19 - بودى كه دانستم كه 20 - خود جز زو آن بنكريزد و جزان حاضر نشود 21 - شدمى 22 - شدى 23 - انشدنا 25 - سرك 27 - آينهء اويند هركه در آن آينه نگرد او را بيند 28 - لنفسه 31 - « كه » ندارد 32 - بهشت بزحارفها بر من عرض مىكنند 34 - و حضور او و صحبت او نگريستن 38 - و هم وى گويد هرگز به سر . . . 39 - تا دل صافى به او شدى تا او خود چه گفتى 40 - وراى خود 42 - آن را فايده گير و غنيمت دار . 44 - گفته طريق الحق بعيد و السير مع الشديد 45 - ابو بكر 48 - گفت . « و هم وى » ندارد 49 - فى الكشف 50 - القربة الاطلاع قال الشيخ عبد اللّه الطاقى . . . 51 - فانشقت ممشاد 52 - روزگار گداشتن با خداوند عز اسمه سخت است 53 - و گفت شصت سال 54 - است كه در مىكوبم تا چه پاسخ آيد كه كيست بر در 56 - گفت دوستى از آن تو زندان مىشكند و از زندان مىرود تو چرا مىگريى ؟ 59 - و حال 60 - به قطع وادى يا . . . ممشادند