تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 908

مساهمون:

ص٩٠٨
82 - بىهوش شد شبانروزى 83 - گفت آتش مهين 85 - شيخ الاسلام گفت كه آن بسوخته و بهانه بمانده 86 - هر چيزى قوام آنست 87 - بو طيب حواشى عكى گفت به اندلس 88 - الله تعالى گفت كه اگر من در تو عاصى شدى . . . چه كردى . . . بسوختى 90 - گفت در 93 - 94 - نزديكى جويم گفت به آن سزد كه ببرهاى خود ببرى سه بار صد هزارساله برفت 95 - جز دورى نيفزود زنهار 96 - عارف آيد وى را صفحه 283 - 285 2 - ابو الحسين از قديمان 3 - اصفهان 4 - محمد بن يوسف بنا است 5 - بود 9 - عمر و بن عثمان مكى را مى سى هزار . . . 10 - آن‌همه بداد 12 - نه حلال است سوى ما كه 13 - درويش 15 - فرا دنياداران فرجامها فرا درويشان داد 16 - طعامهاى پاكيزه 18 - للمرشدى تغيرنى قومى . . . 19 - « الابيات » ندارد 20 - گويد 22 - عمن 24 - و انشدنا لبعضهم . آخر مصراع اول : ضوها اول مصراع دوم : قرب 25 - « كه » ندارد 26 - گفتند ياد دارى روز بلى 27 - « كه » ندارد 28 - گفت نقص است 30 - در وقت است يا ابن الوقت است و او ابن الازل است 31 - تو از اندر زادى و صوفى 31 - صوفى 32 - تو بر مركب و صوفى 34 - ايد 35 - او مر خود را خلق اوست 37 - گفت كه سهل على مروزى يار اوست 42 - « وى » ندارد 43 - + من 44 - حوران بودند پذيرهء او 45 - فرستادند 47 - بكوشيد چون رود و بيرون رفت از . . . 48 - كه از تو نواخت‌هاى الله . . . 49 - فراغ دل 50 - مصطفى صلى الله عليه و سلم گفت 53 - به روى نه غالب 54 - بود 56 - نخيزد كسى گفته 58 - متقى بود ورع و دل دارد فراغت او را ملكى باشد 59 - است 61 - او را در زيادت صفحهء 287 - 288 1 - على بن حمزهء اصفهانى حلاج 2 - البناء 5 - على بن حمزهء الحلاج