6 - گفت كه من به نزديك محمد رازه افتادم فا او مىبودم به اصفهان و با . . .
8 - او
11 - اصفهان مرا برنتاود
13 - سخنان او چيزى بازمىگفتند
14 - وقتى سخنى رفتى كه . . .
16 - بر كنار آب
18 - در آب افتاد تباه شد رنجى رسيد به من صعب كه
21 - + رحمه الله به خواب
24 - درين سخن بودم كه مصطفى را عليه السلام ديدم مىآمد
25 - ديدم
28 - عليه السلام
29 - از آن گويد گفت استغفر الله يا رسول مصطفى عليه السلام
30 - از شادى
33 - كامستى كه انكار برين كار اين نبودى كه . . .
35 - على بن شعيب از حيرهء نشابور بود
36 - صحبت داشته بود او را . . .
38 - ميلى
41 - اند
43 - 43 - گفت زو قرب الله به خود . . .
خيانت است
44 - سيروانى گفت كه از عارف نشان نيست
46 - شنيدى
صفحه 290 1 - و من طبقة الثانية على الموفق 2 البغدادى
3 - مصرى را ديده بود و جز زو
7 - و آرى كش نخواهى
8 - ترا نخواهى نخواندى و نمىآرى
10 - و نمىتوانست
11 - بر من سخاوت مىكنى
13 - + است
14 - تا به مغرب
15 - حج نوشتم القصه
16 - « كه » ندارد
18 - در دوزخم فرست
20 - هرگزم در آن جاى مده و فرو . . .
22 - و پس هرچه خواهى كن
صفحه 292 - 293 6 - آيد
8 - بعد انصراف الحاج بقليل
9 - بو احمد گويد
10 - 11 - در ميان قوم گفته بودم در ميان سخن كه از ارمن از من ببريدند كه تو گفتى آن من
15 - از ادب ايشان است . . . ملك نهبينى
16 - گويد نعلين من
18 - يعنى ايشان را
20 - تو هيچ قربى بودى
21 - بودى يعنى ميان
23 - بيرون آوردند كه
27 - به شما حاجتست
29 - رسد در مرغوزن . . .
31 - متحير گشتند
33 - گفته بودم كه گر مرا به نزديك تو با هيچچيز هست . . .
34 - به او هيچچيز نيست يعنى از قيمت و قدر
35 - آمد برخاست و به طرسوس شد و . . .
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 909
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٠٩