تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 909

مساهمون:

ص٩٠٩
6 - گفت كه من به نزديك محمد رازه افتادم فا او مىبودم به اصفهان و با . . . 8 - او 11 - اصفهان مرا برنتاود 13 - سخنان او چيزى بازمىگفتند 14 - وقتى سخنى رفتى كه . . . 16 - بر كنار آب 18 - در آب افتاد تباه شد رنجى رسيد به من صعب كه 21 - + رحمه الله به خواب 24 - درين سخن بودم كه مصطفى را عليه السلام ديدم مىآمد 25 - ديدم 28 - عليه السلام 29 - از آن گويد گفت استغفر الله يا رسول مصطفى عليه السلام 30 - از شادى 33 - كامستى كه انكار برين كار اين نبودى كه . . . 35 - على بن شعيب از حيرهء نشابور بود 36 - صحبت داشته بود او را . . . 38 - ميلى 41 - اند 43 - 43 - گفت زو قرب الله به خود . . . خيانت است 44 - سيروانى گفت كه از عارف نشان نيست 46 - شنيدى صفحه 290 1 - و من طبقة الثانية على الموفق 2 البغدادى 3 - مصرى را ديده بود و جز زو 7 - و آرى كش نخواهى 8 - ترا نخواهى نخواندى و نمىآرى 10 - و نمىتوانست 11 - بر من سخاوت مىكنى 13 - + است 14 - تا به مغرب 15 - حج نوشتم القصه 16 - « كه » ندارد 18 - در دوزخم فرست 20 - هرگزم در آن جاى مده و فرو . . . 22 - و پس هرچه خواهى كن صفحه 292 - 293 6 - آيد 8 - بعد انصراف الحاج بقليل 9 - بو احمد گويد 10 - 11 - در ميان قوم گفته بودم در ميان سخن كه از ارمن از من ببريدند كه تو گفتى آن من 15 - از ادب ايشان است . . . ملك نه‌بينى 16 - گويد نعلين من 18 - يعنى ايشان را 20 - تو هيچ قربى بودى 21 - بودى يعنى ميان 23 - بيرون آوردند كه 27 - به شما حاجتست 29 - رسد در مرغوزن . . . 31 - متحير گشتند 33 - گفته بودم كه گر مرا به نزديك تو با هيچ‌چيز هست . . . 34 - به او هيچ‌چيز نيست يعنى از قيمت و قدر 35 - آمد برخاست و به طرسوس شد و . . .