تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 905

مساهمون:

ص٩٠٥
چهار بالش و احتشام 25 - وى به نزديك وى 28 - اين خردكان بنسبارند 34 - به نزد رويم 36 - بزرگ و محتشم 38 - 39 - و تلبيس فرا چشم تو نايد 40 - بزرگ و محتشم است 41 - گفت كه كسى 42 - از احتشام و لباس گفت 43 - پاىتابه در سر بنديم و به بازار برآئيم و باك نداريم 44 - بو عبد اللّه حنيف 45 - مى فرود آمد 46 - دست بر كتف او نهاد 47 - و لا يشتغل بترهات الصوفية گفت اين . . . 49 - نه آن باشد كه به فراشى 50 - آنست كه با اللّه بهر جان خود 51 - جان و تن و دل در سروكار او كنى 53 - گفت كه تصوفى را 54 - « بود » ندارد . 56 - انشدنا 57 - فى الذكر لكن الخ و در مصرع دوم : و لآخركم 61 - گفت وى را از من باز كن جواب ده وى را 62 - راضى شد و برفت 65 - + رحمه اللّه صفحهء 267 - 269 3 - كنيت ابو يعقوب شيخ اى و جبال 5 - « عظم اللّه كرامته » ندارد 6 - امام بوده درين طايفه به شكوه امام ظريف 9 - مصرىايد و با بو تراب 10 - و جزو صحبت داشته 11 - 11 - ابو سعيد خراز بود در سفرهاى وى . . . و وى را مكاتبات است . . . جهان بود 12 - ثلاث و اربع و ثلاثمائة 13 - خلق را وا تو خواندم 15 - آن بد مرا به يكى 18 - توبه تو بخشيدم . 19 - شيخ الاسلام گفت آن دانى چرا گفت كه توبه تو بخشيدم 20 - ميان او و خود واسطه و وسيله درنياورد 21 - در ميان اينان واسطه و وسيله هموست . 22 - خويش را 24 - بيابيد 25 - اينان ترجمان و وسيله هم اينان 26 - بو بكر حفيد جرجانى گفت كه يوسف حسين 28 - + كه 30 - كه بو عثمان مغربى گويد كه مرد محقق شود در طريق 31 - شنود مگر او 32 - ازو شنود 33 - مگر او او را چنان كند كه هر سخن گويد ازو شنود 35 - 35 - التواضع و السر كله فى بيت و مفتاحه السكر 36 - كه ابو الحسين رازى گويد 37 - متادبان او با او سه چيز است 38 - غمگنان از غم نهانى 39 - و ديگر ثنا كردن
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 905 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )