چهار بالش و احتشام
25 - وى به نزديك وى
28 - اين خردكان بنسبارند
34 - به نزد رويم
36 - بزرگ و محتشم
38 - 39 - و تلبيس فرا چشم تو نايد
40 - بزرگ و محتشم است
41 - گفت كه كسى
42 - از احتشام و لباس گفت
43 - پاىتابه در سر بنديم و به بازار برآئيم و باك نداريم
44 - بو عبد اللّه حنيف
45 - مى فرود آمد
46 - دست بر كتف او نهاد
47 - و لا يشتغل بترهات الصوفية گفت اين . . .
49 - نه آن باشد كه به فراشى
50 - آنست كه با اللّه بهر جان خود
51 - جان و تن و دل در سروكار او كنى
53 - گفت كه تصوفى را
54 - « بود » ندارد .
56 - انشدنا
57 - فى الذكر لكن الخ و در مصرع دوم : و لآخركم
61 - گفت وى را از من باز كن جواب ده وى را
62 - راضى شد و برفت
65 - + رحمه اللّه
صفحهء 267 - 269 3 - كنيت ابو يعقوب شيخ اى و جبال
5 - « عظم اللّه كرامته » ندارد
6 - امام بوده درين طايفه به شكوه امام ظريف
9 - مصرىايد و با بو تراب
10 - و جزو صحبت داشته
11 - 11 - ابو سعيد خراز بود در سفرهاى وى . . . و وى را مكاتبات است . . . جهان بود
12 - ثلاث و اربع و ثلاثمائة
13 - خلق را وا تو خواندم
15 - آن بد مرا به يكى
18 - توبه تو بخشيدم .
19 - شيخ الاسلام گفت آن دانى چرا گفت كه توبه تو بخشيدم
20 - ميان او و خود واسطه و وسيله درنياورد
21 - در ميان اينان واسطه و وسيله هموست .
22 - خويش را
24 - بيابيد
25 - اينان ترجمان و وسيله هم اينان
26 - بو بكر حفيد جرجانى گفت كه يوسف حسين
28 - + كه
30 - كه بو عثمان مغربى گويد كه مرد محقق شود در طريق
31 - شنود مگر او
32 - ازو شنود
33 - مگر او او را چنان كند كه هر سخن گويد ازو شنود
35 - 35 - التواضع و السر كله فى بيت و مفتاحه السكر
36 - كه ابو الحسين رازى گويد
37 - متادبان او با او سه چيز است
38 - غمگنان از غم نهانى
39 - و ديگر ثنا كردن
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 905
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٩٠٥