صفحه 176 - 179 1 - « الهى » ندارد
3 - ياويد
4 - خود دان
5 - به از آن
6 - خود بيند بر آن
7 - جانورى بدى در جستن
9 - تير كه در دست . . .
10 - اى ترا به تو يافته و يافت تو دريافته
11 - ار من ترا خواستم يا ترا يافتم جاى شاديست
12 - ار پس بىمرائى
13 - هرچه جز حق است
14 - جستن نه صواب است
16 - ديدهء يافت نيست هر
17 - ياونده را پيش و جوينده خود را به وى نه الهى كه به خويشى
18 - « است » ندارد
19 - در ميان آب غرق و از تشنگى درو پويان
22 - خود با تست از هميشه با جاويدان
24 - وى را جوى و جستن
26 - يا با جوينده خودى از وى نيستى نهان
28 - هرگز بيش يافت و بستن جستن كه شنيد . . .
35 - كه گفتى در ملكوت تو كم از يك موى پس پيدائى تو جستن
36 - هم در استانست
37 - پراكند كيست
40 - جز از يكى همه هم آيد
42 - آنكه موجود جويد كمست
44 - جز ز فرد كس است
صفحه 181 - 184 3 - گويد كه
5 - عز و جلّ و قال التوحيد . . .
7 - فيما به يحل و يحل فيما به بدا
8 - و قال اول مقامات
9 - الانتفاء
10 - مخلوقين ما فوق هذا
11 - و قال
12 - ان الله تعالى
13 - و روى عنه ابو بكر الكتانى من انه ببذل المجهود يصل فمتمن . . .
14 - به چيزى رسد متمنى است و . . .
16 - ياود تاش نياود طلب نكند
17 - و قال الخراز
18 - 19 - ان لله تعالى عبادا لم استخلصهم بصحبته
21 - پيغمبر بودى
22 - اوست از بزرگى و قال الخراز
23 - و قال
25 - + كه
26 - از وى شاد نبودهام و قال المحبة يتعلل
27 - آثاره و لا يدع استخاره
28 - شعر
30 - فما لي نعم بعد مكة لى علم
35 - به مكه از ابو بكر زفاف بمصر
36 - گفت روزى در مسجد حرام نشسته بودم
37 - 38 - دعا مىكردند و مىزاريدند گفت مرا
41 - 42 - نمانده مكر يك كره نگاه دارم
43 - ما دعا مىكنى
44 - چيزى مىخواهى
45 - 46 - جنيد و رويم و خراز و
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 891
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٨٩١