تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 894

مساهمون:

ص٨٩٤
12 - شافعى رحمه اللّه و فتوى وى كردى 13 - مصاحبت كرده بود 14 - و از ائمه اين قوم بود و ز سادات و مقبول ور همه 23 - نماز كرده روز شنبه و گويند 24 - 26 - مصطفى را عليه السلام مىشتافتى و آن كس وى را گفتى . . . چنين گفتى 29 - و مىبرسيد 30 - « بود » ندارد 31 - مصطفى عليه السلام وى را گفته بود خليفه 32 - گفت جنيد دكان 33 - فروختى سى سال 34 - خلق پنداشتند كه ستد و داد 35 - نكردى 37 - از پس آن به هفتاد سال ببود 39 - آن قوم كه در ايام او بودند اول كسى آيد كه 41 - گفت كه 43 - اول كسى به زمين بر منبر آشكارا كرد و ازين سخن گفت 44 - گويد ما منافى . . . 46 - گفت كه خليفه 48 - اى بىادب گفت من بىادبم و نيمروز با . . . 51 - و او را 52 - خوانند 53 - گفت اگر از ورد من . . . 54 - به سر نيامده 55 - كه آنجا بنهم 56 - « رضى الله عنه » ندارد 57 - علميست لدنى . 59 - و عام خود حقيقت بنديده 61 - « در عين حقيقت است » ندارد 66 - الرسم معيار علم . . . 67 - و عين الحقيقة هو مراده عز ذكره 68 - + دعوى بهتان است . از اينجا به بعد در اين نسخه مطالبى آمده است كه از سطر اول صفحه 211 آغاز مىشود 69 - بر تلبيس بر نشان 70 - اختلاف برتاود 73 - و غلام را كشت و خضر موسى را . . . 78 - تعلق 79 - الاول 81 - و اما حكم حقيقت . . . 82 - و پدر وى را چرا از وى نگه نداشت 83 - تا شكست 84 - عليه السلام 85 - بر جاى 87 - و آن سرد حكم كه حق بدان يگانه است 88 - كه اگر بايستى 90 - نه تبديل و نه اضطراب و نه اختلاف حلم وى بر عزت . . . 91 - كه رهى عاجز و ضعيف بود 92 - واسطه‌ايست 94 - جز ز حق در حجاب است و از حق 96 - ناديده ور كرد 97 - « پس حق ديده‌ور گردد » ندارد - پس اشارت و مسافت درست كردن و از دورى سخن گفتن است 101 - علم الحكمة و علمناه . . . 103 - و ديگر را علم داده‌اند غيبى 104 - و علم سه آيد 105 - گويند