26 - جواب نتوان نه به زبان
27 - فرود نيامد
29 - 29 - نور ايمان آيد الله يافته آيد
31 - الله جستن چون به ستاره خورشيد جستن است
32 - مضافات
33 - عيون متلالى در ميان . . .
34 - و از اسرار
35 - چه ظفر
37 - آنجا كه او را يافت نيافت
38 - از به هر سه وجه
42 - معاملات
44 - دانى كه يارست به او پشتى دارى شعر
46 - سديگرست
47 - دريا آيد در سخن حايل است .
48 - جان است نه طاقت گفتار زبان است
49 - كشفى و سديگر وجود فنا
52 - تا از موسومات
56 - او از ايد كه درآى در ميدان
57 - نشان يافت او آزادى است
58 - 59 - در وجود آيد در علم نايد ار در علم آيد در عقل نايد در ديده آيد در گفت نايد جفا بيند در قطع نايد
60 - او را كه يا بى چون يا بى به گومى .
« خويش » ندارد
63 - يابد
66 - مىياوند
67 - رجا
68 - كه تا سخن گويم از يافت
69 - بىكوتاه گشت
70 - ربوده ربود از اشارت
71 - گفت
73 - پس رسيدى
76 - اين لقب علم برين طريق متعلق است مبنى وجدتك
77 - نه تو او را دريافت
78 - تو در و غرقى از آن عبارت نتوان يافت
79 - در عنايت بودى
80 - كه از آب خاك تهى
82 - گيرم كه ترا به علم يافتم
83 - ميانجى من كى بود به يافت كه سامان فزان نتوان .
84 - از توحيد بيافتم شرك بشناختم شرك
85 - توحيد دريافت آنست كه او جاى بگيرد و ديگر از نيست كم آيد پس ازين مطالبى آمده است كه در صفحهء 246 چاپ حاضر آمده است و مطالب بعدى اين صفحه ( 167 ) از صفحهء 106 نسخه خطى به بعد آمده است .
87 - پس گفت كه فرا من گفتند . . . نه نوشتى
88 - « قدس الله روحه » ندارد
89 - 90 « و كس است كه يافت دارد و علم يافت دارد » افتاده است .
92 - بدان
93 - ور خواهد نجهد
94 - در دست او نيايد و جز زان
95 - و او كه
96 - بدان
104 - نهايت
105 - آيد
118 - « كه » ندارد
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 889
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٨٨٩