تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 889

مساهمون:

ص٨٨٩
26 - جواب نتوان نه به زبان 27 - فرود نيامد 29 - 29 - نور ايمان آيد الله يافته آيد 31 - الله جستن چون به ستاره خورشيد جستن است 32 - مضافات 33 - عيون متلالى در ميان . . . 34 - و از اسرار 35 - چه ظفر 37 - آنجا كه او را يافت نيافت 38 - از به هر سه وجه 42 - معاملات 44 - دانى كه يارست به او پشتى دارى شعر 46 - سديگرست 47 - دريا آيد در سخن حايل است . 48 - جان است نه طاقت گفتار زبان است 49 - كشفى و سديگر وجود فنا 52 - تا از موسومات 56 - او از ايد كه درآى در ميدان 57 - نشان يافت او آزادى است 58 - 59 - در وجود آيد در علم نايد ار در علم آيد در عقل نايد در ديده آيد در گفت نايد جفا بيند در قطع نايد 60 - او را كه يا بى چون يا بى به گومى . « خويش » ندارد 63 - يابد 66 - مىياوند 67 - رجا 68 - كه تا سخن گويم از يافت 69 - بىكوتاه گشت 70 - ربوده ربود از اشارت 71 - گفت 73 - پس رسيدى 76 - اين لقب علم برين طريق متعلق است مبنى وجدتك 77 - نه تو او را دريافت 78 - تو در و غرقى از آن عبارت نتوان يافت 79 - در عنايت بودى 80 - كه از آب خاك تهى 82 - گيرم كه ترا به علم يافتم 83 - ميانجى من كى بود به يافت كه سامان فزان نتوان . 84 - از توحيد بيافتم شرك بشناختم شرك 85 - توحيد دريافت آنست كه او جاى بگيرد و ديگر از نيست كم آيد پس ازين مطالبى آمده است كه در صفحهء 246 چاپ حاضر آمده است و مطالب بعدى اين صفحه ( 167 ) از صفحهء 106 نسخه خطى به بعد آمده است . 87 - پس گفت كه فرا من گفتند . . . نه نوشتى 88 - « قدس الله روحه » ندارد 89 - 90 « و كس است كه يافت دارد و علم يافت دارد » افتاده است . 92 - بدان 93 - ور خواهد نجهد 94 - در دست او نيايد و جز زان 95 - و او كه 96 - بدان 104 - نهايت 105 - آيد 118 - « كه » ندارد
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 889 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )