52 - در حضر نگاه مىدارى يعنى صوفى
53 - و شيخ
54 - به بلخ بوده و زاهد و صاحب
57 - داشتى
60 - خير و طواف
61 - خود ده ركعت توان كرد
66 - آمد چنان هن
صفحهء 159 - 160 2 - ابو سعيد الخراز
3 - ندارد
4 - قدس الله سره و اتم نوره كه
6 - بغدادى و امام
7 - از ائمه و اجلهء مشايخ
8 - + است
9 - محمد بن منصور طوسىايد
11 - بو عبيدهء بسرى و سرى
14 - پيشين كس است
15 - 16 - سخن گفت كه وى
17 - خود يار جنيدايد
18 - و اقران ويست و ازو
19 - برفته از دنيا در
20 - و ثمانين و گفتهاند در سنه سبع و سبعين و مائتين و الله اعلم
21 - وى به اصل از بغداد است و به مصر
22 - در محبت صوفيان به مصر شد و به مكه بود ايامى
26 - از مشايخ كس مه ازو
27 - به روى
28 - جز زيشان
29 - آن نيز
30 - خرز موره مىبردى و بيرون مىكردى
31 - كنند
32 - امام است و يگانه
33 - گفت در بو سعيد
34 - ريزگكى لنگر دربايست كه كسى با او نمىتواند رفت
35 - رحمت درمىبايست
36 - علمى است . در متن جنيد بر واسطى مقدم شده است .
37 - و گفت كه گويند
41 - آيد
42 - « مى » ندارد
44 - و اگر از رهبانان مىبايد ابو سعيد خراز است
46 - دنيا ازو پر بود و نيز
48 - شيخ الاسلام و المسلمين گفت كه
50 - مقدود
51 - عندنا حال و علم حال - « للامام » ندارد .
52 - بعد بذاك . . .
صفحه 162 - 172 1 - قال الشيخ الاسلام
9 - و از يافت بوى
10 - ندارد
12 - من عنده يرتاد
13 - يفوز بها
15 - دانى
16 - از كى آرد مصراع
17 - اى خسته نه از كوئى و اى يافته
- كليت
19 - جز زوى به وى زوى مىجويد محجوبست
20 - « است » ندارد
21 - كه چرا اين
25 - يافت او آن
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 888
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٨٨٨