21 - بازداشتن
22 - تصوف تهاون كردنست به دنيا تهاون صوفيان
23 - دارى
24 - و اندوه نكنى + صوفيان دينى را قيمت ننهند و اگر
25 - 26 - دنيا لقمهء سازى و در دهان درويشى نهى اسراف نباشد اسراف آن بود
27 - + تصوف با دنيا تهاونست
28 - خواست
30 - گفته كه
34 - بختالنصر داد
35 - بنكاست
37 - درجه ايشان محسوب نكرد و بنكاست
40 - هرگز مرا تو نخواهم گفت كه ترا چيزى دادم
42 - بود رفتن
43 - + كه
44 - ندارد
45 - شجره فى غيره كل بلاء عند لا فيه اوجع
46 - شيخ ابو الحسين مالكى گويد
48 - + كه
49 - در راه باديه فرو چاهكى افتادم
50 - « بر سر چاه » ندارد
51 - گفتم يارى خواهم باز گفتم نخواهم و چيزى نگويم ايشان . . . كردند و رفت .
55 - اقول نهى حيائى . . .
57 - قايدين
58 - الى غائبى اللطف
59 - انك بالكف در بيت سوم ، مصرع اول « لك » ندارد
60 - لابى عقال علوان المغربى من اهل حيروان و هو يقول ، « و انشدنا الامام » و « هو مات بمكة » ندارد
61 - ممكنات
64 - مسارة
و مصراع دوم بيت آخر چنين است :
اذ كنت ماموما على شقيقا
صفحهء 148 - 149 1 - ندارد
2 - گفت قدس سره كه
3 - بزرگان اندكى از وى
4 - و علماى حديث چون محمد سلام جمحى
5 - جز زيشان
7 - داشته با
8 - از اقران اوست
9 - حسين مسوحى كند
14 - پس ابو سعيد خراز رحمه الله
16 - گفت روزى از احمد حنبل
17 - 19 - از « و سخن رفتيد تا چيزى پرسيدند » ندارد
20 - شيخ حمزه
21 - اى صوفى
28 - « كه » ندارد
30 - غفلت ساعتى مرا مشغول
34 - از بارى كه
35 - فرا شيخ عبد الله خفيف
36 - عبد الرحيم اصطرخى
41 - دريافت صدمت است كه ترا فروشكند ، « وله » ى ندارد
صفحه 151 - 153 1 - ندارد