تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 886

مساهمون:

ص٨٨٦
21 - بازداشتن 22 - تصوف تهاون كردنست به دنيا تهاون صوفيان 23 - دارى 24 - و اندوه نكنى + صوفيان دينى را قيمت ننهند و اگر 25 - 26 - دنيا لقمهء سازى و در دهان درويشى نهى اسراف نباشد اسراف آن بود 27 - + تصوف با دنيا تهاونست 28 - خواست 30 - گفته كه 34 - بخت‌النصر داد 35 - بنكاست 37 - درجه ايشان محسوب نكرد و بنكاست 40 - هرگز مرا تو نخواهم گفت كه ترا چيزى دادم 42 - بود رفتن 43 - + كه 44 - ندارد 45 - شجره فى غيره كل بلاء عند لا فيه اوجع 46 - شيخ ابو الحسين مالكى گويد 48 - + كه 49 - در راه باديه فرو چاهكى افتادم 50 - « بر سر چاه » ندارد 51 - گفتم يارى خواهم باز گفتم نخواهم و چيزى نگويم ايشان . . . كردند و رفت . 55 - اقول نهى حيائى . . . 57 - قايدين 58 - الى غائبى اللطف 59 - انك بالكف در بيت سوم ، مصرع اول « لك » ندارد 60 - لابى عقال علوان المغربى من اهل حيروان و هو يقول ، « و انشدنا الامام » و « هو مات بمكة » ندارد 61 - ممكنات 64 - مسارة و مصراع دوم بيت آخر چنين است :
اذ كنت ماموما على شقيقا
صفحهء 148 - 149 1 - ندارد 2 - گفت قدس سره كه 3 - بزرگان اندكى از وى 4 - و علماى حديث چون محمد سلام جمحى 5 - جز زيشان 7 - داشته با 8 - از اقران اوست 9 - حسين مسوحى كند 14 - پس ابو سعيد خراز رحمه الله 16 - گفت روزى از احمد حنبل 17 - 19 - از « و سخن رفتيد تا چيزى پرسيدند » ندارد 20 - شيخ حمزه 21 - اى صوفى 28 - « كه » ندارد 30 - غفلت ساعتى مرا مشغول 34 - از بارى كه 35 - فرا شيخ عبد الله خفيف 36 - عبد الرحيم اصطرخى 41 - دريافت صدمت است كه ترا فروشكند ، « وله » ى ندارد صفحه 151 - 153 1 - ندارد