3 - كه اندر خور گفت نيست
4 - مىنماند
5 - حق زهى از تو بنهمىماند اما
6 - ملال است و از دست عيب
7 - ازينسوى كه
8 - ندارد
10 - يا تو گوئى برآى يا نه ديگر نيست كس فرا نيافته
11 - ندارد
12 - الوحد
14 - وطفى
15 - ندارد
17 - ندارد
20 - عارف را در مقامى بداشته و به روز و . . .
21 - مشرف گردد
22 - و اگر خاموش گردد مشرك گردد
23 - و ار بگريزد منافق گردد
24 - در تفرقه افتد
25 - و ارشادى بربرد از خود نشان دهد
27 - مشرك گردد
28 - به ابطال و گل معطل گردد
29 - و ار از نشان
30 - جاحد بود
31 - و اگر در واسطه بندد امل را منكر گردد و ار واسطه رد كند زنديق و ار آواز دهد مدعى گردد
2 - و ار خاموش نشيند ناشى شود
33 - « و ار بگريد منافق گردد » ندارد
35 - گام واپس نهد
36 - وار
37 - كه بس نبود
38 - « كه » ندارد
39 - چون كسد
صفحه 155 - 157 2 - گفته كه سهل محمد بن سهل
3 - اگرت
4 - و اگر نشناسم ويران كنى
5 - و ار قصدت كنم
6 - و اگر بازگردم بىقرار كنى
7 - كه تو چون كنى
12 - عرض كردند
13 - شناختهام شناختهام
15 - فرا رفت ايستاد
16 - در ميان باديه ديد در زير ميلى
18 - « گذشته بود » ندارد
20 - چندين روز گذشته بود كه
21 - گفت چون پيش
22 - سيزده روز بگدشته بود چون با خود آمدم سه ماه
24 - گذشته است
26 - شيخ حمزه زفتى مىگفتى كه شكم گرسنه در باديه مىبايد برد كه شكم سير در باديه از معلوم است
27 - على المتوكل سنين يقال . . .
28 - ست ستين فى الحضر و السفر
29 - فى اسفاره زكات و لا يفتر فى الذكر
36 - از صوفيان بمرو
38 - يعنى از تصوف ذرهء
39 - يعنى از ترفع و تجبر نسبت
40 - علوى است بر عرش
41 - با او بگويد
42 - نبا او بنازد
45 - امام شناسم ازين طايفه صوفيان ، يكى و سيم علوى
46 - « ايد » ندارد
49 - آيد
51 - گفته
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 887
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٨٨٧