به همين سبب در طبقات الصوفية و متنهاى مشابه ، اولين چيزى كه به هنگام سخن از صوفى و عارفى مطرح مىشود نسبتهاى اوست و آنچه كه بهطور ضمنى در بازگفتن اين نسبتها مورد نظر است طريق پيوند او به حلقهى مشايخ پيشين است .
در طبقات الصوفية به مواردى برمىخوريم كه وقتى صوفيى به عزم ديدار پيرى مىآيد هيچ موضوع و مسئله و عملى را با آن درنمىآميزد ، و حتى در طول راه كه گاهى مسافتى دراز بوده است ، نه چيزى مىخورد و نه مىخوابد . محمد عليان نسائى سالى يكبار از نسا به زيارت پير خويش ، با حفص حداد ، به نيشابور مىآمد « در راه خواب نكرديد و چيزى نخورديد و بر طهارت رفتيد . چون طهارت بشكستى بنهرفتى تا طهارت كردى » 81 . احمد على شعيب نيز هر سال يكبار به زيارت خرقانى مىآمد . در يكى از اين آمدنها در راه گرسنه شد نان خواست و بخورد چون به نزد خرقانى رسيد خرقانى به او گفت : « اين بار كه به من آئى در راه جتىگرى مكن » 82 . يكى ديگر از مشايخ به زيارت شيخ ابو الحسين جهنم همدانى به مكه رفت « حج نكرد كه من به زيارت وى آمدهام ، از بزرگى وى حج در آن نياميخت » 83 . اينگونه رفتارها از ديدهى ظاهر بين توجيهپذير نيست . به سبب آنكه مبادا كسى در كار مشايخ طعنى بزند پير هرات هريك ازين موارد را توضيح داده است . در مورد زيارت با حفص مىگويد : « اگر او ( محمد عليان نسائى ) به با حفص مىشدى وى طهارت بتوانستى رفت اما او نه به با حفص مىشد ؛ و در مورد حج نكردن مىگويد « آن نه حج اسلام بود » .
در اين ديدارها و زيارتها ظاهر امر آن است كه كسى به ديدار كسى مىرود ولى غرض ازين ديدار و زيارت ، ديدار و زيارت دوستى از دوستان اللّه است ، ديدن و جستن آنان ، جستن و يافت « حق » است و بىيافت حق دوستان او را نمىتوان شناخت . « الهى اين چيست كه دوستان خود را كردى كه هركه ايشان را جست ترا يافت و تا ترا نديد ايشان را نشناخت » 84 ، « دوستى دوستان او و دوستى ايشان ترا
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة مقدمه 101
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
صمقدمه ١٠١