تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 874

مساهمون:

ص٨٧٤
58 - الحق توازى عمل الثقلين 61 - گفته برين 62 - گفته 63 - كردار همه آدمى و پرى است 65 - « القصه » ندارد 66 - گفته 68 - و لا كن ينظر الى قلوبكم الا و هى القلب الخبر 69 - از اين شماره تا الخبر ندارد . 75 - آمدند كه . 76 - + بود 78 - + و سلم خواص 79 - مىزارم 80 - مرا رودتر ببر 81 - نمىدارى ديرستى تا ببردى 82 - در خود بيند 83 - « انشدنا لبعضهم » ندارد 84 - افكنده 90 - هرچه جويد و 91 - ايد 92 - من حول المطيعين اما در زير اين نكته‌ايست 95 - كه حكم او در آن 96 - دليرى شىء 99 - شيخ بو بكر رفاف مصرى مىگويد كه 101 - و آن از قضا 102 - پشت و بازوى من بشكست 106 - 106 - ندارد . 107 - يا مرا 108 - و آنگاه 109 - خود كشد 110 - سلطان الآية و اگرچه 112 - حكم و ذخيره‌ايست 113 - و اما حذيفه و هو حذيفه بن قباد 115 - من علوم الافعال . . . 117 - شافعى گويد رحمه الله 120 - سيف و ديگر گفتند ان من العصمة ان لا يقدر بان لا يجد 124 - « وى » ندارد 125 - نبودند 129 - و ايشان 132 - هركه « و » ندارد 134 - نه منكر دانا منكر بود 136 - 136 - نيستى و نفس بىاقرار او نيستى ازين كار نشان نيستى صفحه 76 - 78 1 - عمر دركر 2 - عمر ذر كوفى « است » ندارد 3 - پدر وى ذر از تابعين است در كوفه بود مذكر بوده 4 - وقتى ابن عمر پدر را 5 - چون كه اين سخن 9 - افتاده است در آن 11 - نوحهء كه مصيبت 15 - 15 - ندارد . 16 - + افتاده 18 - خوش آيد 19 - خوش آيد 20 و 21 - ايد 22 - « كه » ندارد 24 - عبد الله مروزى بود روا بود 28 - و طريقت و توكل 29 - + بود 33 - مرد 37 - 39 - گفت نه باز گفت نه پارهء ديگر برفتند گفت معلوم هست گفت نه