58 - الحق توازى عمل الثقلين
61 - گفته برين
62 - گفته
63 - كردار همه آدمى و پرى است
65 - « القصه » ندارد
66 - گفته
68 - و لا كن ينظر الى قلوبكم الا و هى القلب الخبر
69 - از اين شماره تا الخبر ندارد .
75 - آمدند كه .
76 - + بود
78 - + و سلم خواص
79 - مىزارم
80 - مرا رودتر ببر
81 - نمىدارى ديرستى تا ببردى
82 - در خود بيند
83 - « انشدنا لبعضهم » ندارد
84 - افكنده
90 - هرچه جويد و
91 - ايد
92 - من حول المطيعين اما در زير اين نكتهايست
95 - كه حكم او در آن
96 - دليرى شىء
99 - شيخ بو بكر رفاف مصرى مىگويد كه
101 - و آن از قضا
102 - پشت و بازوى من بشكست
106 - 106 - ندارد .
107 - يا مرا
108 - و آنگاه
109 - خود كشد
110 - سلطان الآية و اگرچه
112 - حكم و ذخيرهايست
113 - و اما حذيفه و هو حذيفه بن قباد
115 - من علوم الافعال . . .
117 - شافعى گويد رحمه الله
120 - سيف و ديگر گفتند ان من العصمة ان لا يقدر بان لا يجد
124 - « وى » ندارد
125 - نبودند
129 - و ايشان
132 - هركه « و » ندارد
134 - نه منكر دانا منكر بود
136 - 136 - نيستى و نفس بىاقرار او نيستى ازين كار نشان نيستى
صفحه 76 - 78 1 - عمر دركر
2 - عمر ذر كوفى « است » ندارد
3 - پدر وى ذر از تابعين است در كوفه بود مذكر بوده
4 - وقتى ابن عمر پدر را
5 - چون كه اين سخن
9 - افتاده است در آن
11 - نوحهء كه مصيبت
15 - 15 - ندارد .
16 - + افتاده
18 - خوش آيد
19 - خوش آيد
20 و 21 - ايد
22 - « كه » ندارد
24 - عبد الله مروزى بود روا بود
28 - و طريقت و توكل
29 - + بود
33 - مرد
37 - 39 - گفت نه باز گفت نه پارهء ديگر برفتند گفت معلوم هست گفت نه
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 874
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٨٧٤