30 - وار
32 - ور كارك من در من بندى من نه به خويشم
33 - چون كار حسودنست
34 - گستاخى
40 - من در درد انتظار . . . همه برها برفتند تا . . .
42 - در تو مىندارم
43 - و به حكايات بىخبران مىبرآسايم
45 - 46 - در راه تو مىپويم و به بندارى وادى وادى بار مىكدارم
47 - محاباهاى تو بر وى خيانها خود . . .
48 - اين فرصت
51 - نشينم
52 - مىپراكنم
53 - يا در كوه افكنم
56 - اما لزرعى ايان . . . الناس ايان
60 - و نه درد مرا به دست كس . . .
61 - و نه از عتاب
62 - مىحزايد
63 - 64 - و هرچه ببندارم من برآيد
65 - بد را سرآيد
66 - آيد
67 - خطبه
69 - و سفيان عتبه
70 - و من بر آنچه بر جان و امان من باريدى بنوشتهء ختيث
71 - مگر تو فريادرسى اى مغيث
72 - كه كه
73 - دعا بدوست
75 - و انشدنا لبعضهم ساستعطف الايام مثل شغلها
77 - « لغيره » ندارد .
79 - « آخر » ندارد .
82 - ندارد . و بيت دوم به اين صورت است : يكتب على الشباب يدمع عينى فما نفع البكاء و لا النحيب
83 - 84 - اين بيت را ندارد .
85 - ندارد
صفحه 62 - 66 1 - ابو طالب
13 - مصاحبت نكنى
17 - ار نه آنى كه كفتنيد
18 - نگذارى
19 - من گرد ياد تو گرديدى
24 - خير الذكر ما يخفى
25 - سه ديگر
32 - يقولوا مجنون مجانين
33 - الخبر « بو بكر وراق گويد » محو شده است و « كثوب » « كنور » شده است .
34 - و قال
35 - « فى مشاهدته » ندارد
37 - قال الشيخ شيخ الاسلام
38 - « انشدنا الامام للجنيد » ندارد
39 - « لسانى » ندارد
44 - و عانيت موجودا به غير عيان
45 - گفت يكى در عرفات
46 - جوانمردان استاده بود و گفت
47 - امروز يادى كنم
48 - چنان نشنيده باشد
49 - زبان او خشك شد
50 - به دل در وى زاريد
51 - « الهى » ندارد
52 - من كجا توانم كه ترا به . . .
53 - « اين » ندارد
55 - شيخ الاسلام گفت الهى يكچند به
طبقات الصوفية ( فارسي ) — صفحة 872
مساهمون: عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )
ص٨٧٢